Home / Tag Archives: Poetry of Hafiz (page 3)

Tag Archives: Poetry of Hafiz

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : گفتند خلايق كه تويی يوسف ثانی

  ‫‫گفتند خلايق كه تويی يوسف ثانی ‫چون نيك بديدم به حقيقت به از آنی ‫ شيرينتر از آنی به شكرخنده كه گويم‬ ‫ای خسرو خوبان كه تو شيرين زمانی ‫ تشبيه دهانت نتوان كرد به غنچه‬ ‫هرگز نبود غنچه ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : هواخواه توام جانا و می دانم كه ميدانی‬

  ‫هواخواه توام جانا و می دانم كه ميدانی‬ ‫كه هم ناديده می بينی و هم ننوشته می خوانی‬ ‫ ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق‬ ‫نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی‬ ‫ بيفشان زلف و صوفی را به ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : احمد الله علی معدله السلطان‬

  ‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫احمد الله علی معدله السلطان‬ ‫احمد شيخ اويس حسن ايلخانی ‫ خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد‬ ‫آن كه می زيبد اگر جان جهانش خوانی ‫ ديده ناديده به اقبال تو ايمان آورد‬ ‫مرحبا ای به ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : سينه مالامال درد است ای دريغا مرهمی‬

  ‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫سينه مالامال درد است ای دريغا مرهمی‬ ‫دل ز تنهايی به جان آمد خدا را همدمی ‫ چشم آسايش كه دارد از سپهر تيزرو‬ ‫ساقيا جامی به من ده تا بياسايم دمی‬ ‫ زيركی را گفتم اين احوال ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : انت رواح رند الحمی و زاد غرامی‬

  ‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫انت رواح رند الحمی و زاد غرامی‬ ‫فدای خاك در دوست باد جان گرامی ‫ پيام دوست شنيدن سعادت است و سلامت‬ ‫من المبلغ عنی الی سعاد سلامی ‫ بيا به شام غريبان و آب ديده من بين‬ ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : زان می عشق كز او پخته شود هر خامی

  ‫‫‫‫‫ ‫‫‫زان می عشق كز او پخته شود هر خامی ‫گر چه ماه رمضان است بياور جامی‬ ‫ روزها رفت كه دست من مسكين نگرفت‬ ‫زلف شمشادقدی ساعد سيم اندامی‬ ‫ روزه هر چند كه مهمان عزيز است ای ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولی

  ‫‫‫‫‫ ‫‫اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولی ‫وين دفتر بی معنی غرق می ناب اولی‬ ‫ چون عمر تبه كردم چندان كه نگه كردم‬ ‫در كنج خراباتی افتاده خراب اولی‬ ‫ چون مصلحت انديشی دور است ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : سلام الله ما كر الليالی‬

  ‫‫‫‫سلام الله ما كر الليالی‬ ‫و جاوبت المثانی و المثالی ‫ علی وادی الاراك و من عليها‬ ‫و دار باللوی فوق الرمال‬ ‫ دعاگوی غريبان جهانم‬ ‫و ادعو بالتواتر و التوالی‬ ‫ به هر منزل كه رو آرد خدا ...

Read More »

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : سليمی منذ حلت بالعراق‬

  ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫سليمی منذ حلت بالعراق‬ ‫الاقی من نواها ما الاقی‬ ‫الا ای ساروان منزل دوست‬ ‫الی ركبانكم طال اشتياقی‬ ‫خرد در زنده رود انداز و می نوش‬ ‫به گلبانگ جوانان عراقی ‫ربيع العمر فی مرعی حماكم‬ ‫حماك الله يا عهد ...

Read More »