Home / Tag Archives: پادشاهی کیخسرو

Tag Archives: پادشاهی کیخسرو

چنین گفت فردوسی پاکزاد : برفتند زان کوه گريان بدرد‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : اعلام وفاداری بزرگان ایران زمین با لهراسب *‫ ‫‬‫‫‫برفتند زان کوه گريان بدرد‬ ‫همی هر کسی از کس ياد کرد‬ ‫ز فرزند و خويشان وز دوستان‬ ‫و ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو از کوه خورشيد سر برکشيد‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : ناپدید شدن کیخسرو در کوهستان *‫ ‫‬‫‫‫ ‫چو از کوه خورشيد سر برکشيد‬ ‫ز چشم مهان شاه شد ناپديد‬ ‫ببودند ز آن جايگه شاه جوی‬ ‫بريگ بيابان ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو خورشيد برزد سر از تيره کوه‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : بدرقه کیخسرو توسط ایرانیان *‫ ‫‬‫‫‫چو خورشيد برزد سر از تيره کوه‬ ‫بيامد بپيشش ز هر سو گروه‬ ‫زن و مرد ايرانيان صدهزار‬ ‫خروشان برفتند با شهريار‬ ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : خروشيد و لهراسب را پيش خواند‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : وصیت کردن لهراسب توسط کیخسرو *‫ ‫‬‫‫‫ ‫خروشيد و لهراسب را پيش خواند‬ ‫ازيشان فراوان سخنها براند‬ ‫بلهراسب گفت اين بتان منند‬ ‫فروزنده ی پاک جان منند‬ ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ازان مهتران نام لهراسب ماند‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : گذاشتن تاج پادشاهی بر سر لهراسب توسط کیخسرو *‫ ‫‬‫‫‫ازان مهتران نام لهراسب ماند‬ ‫که از دفتر شاه کس برنخواند‬ ‫ببيژن بفرمود تا با کلاه‬ ‫بياورد لهراسب ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو گودرز بنشست برخاست طوس‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : گرفتن عهد خراسان توسط طوس از کیخسرو *‫ ‫‬‫‫‫چو گودرز بنشست برخاست طوس‬ ‫بشد پيش خسرو زمين داد بوس‬ ‫بدو گفت شاها انوشه بدی‬ ‫هميشه ز تو ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : جهانديده گودرز برپای خاست‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : گرفتن عهد قم و اصفهان توسط گیو از کیخسرو *‫ ‫‬‫‫ ‫جهانديده گودرز برپای خاست‬ ‫بياراست با شاه گفتار راست‬ ‫چنين گفت کای شاه پيروز بخت‬ ‫نديديم ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو بشنيد دستان خسرو پرست‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : دادن منشور کشور نیمروز به رستم توسط کیخسرو *‫ ‫‬‫‫‫چو بشنيد دستان خسرو پرست‬ ‫زمين را ببوسيد و برپای جست‬ ‫چنين گفت کای شهريار جهان‬ ‫سزد کرزوها ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو نزديک دستان و رستم رسيد‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : پذیرش رازونیازهای کیخسرو *‫ ‫‬‫‫‫چو نزديک دستان و رستم رسيد‬ ‫بگفت آن شگفتی که ديد و شنيد‬ ‫غمی گشت پس نامور زال گفت‬ ‫که گشتيم با رنج ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بديشان چنين گفت پس شهريار‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : فرستادن گیو به نزد رستم دستان *‫ ‫‬‫‫‫بديشان چنين گفت پس شهريار‬ ‫که با کس نداريد کس کارزار‬ ‫بگيتی ز دشمن مرا نيست رنج‬ ‫نشد نيز جايی ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو گودرز بشنيد اين داستان‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : اسارت مجدد افراسیاب بدست هوم *‫ ‫‬‫‫‫چو گودرز بشنيد اين داستان‬ ‫بيادآمدش گفته راستان‬ ‫از آنجا بشد سوی آتشکده‬ ‫چنانچون بود مردم دلشده‬ ‫نخستين برآتش ستايش گرفت‬ ...

Read More »