Home / Tag Archives: مولوی (page 5)

Tag Archives: مولوی

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : پاى واپس کشيدن خرگوش از شير چون نزديك چاه رسيد‬

  ‫پاى واپس کشيدن خرگوش از شير چون نزديك چاه رسيد‬ ‫چون که نزد چاه آمد شير ديد‬ کز ره آن خرگوش ماند و پا کشيد‬ گفت پا واپس کشيدى تو چرا‬ ‫پاى را واپس مكش پيش اندر آ‬ گفت ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى آدم عليه السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صريح نهى و ترك تاويل‬

  ‫قصه ى آدم عليه السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صريح نهى و ترك تاويل‬ ‫بو البشر کاو علم الاسما بگ است‬ ‫ صد هزاران علمش اندر هر رگ است‬ اسم هر چيزى چنان کان چيز ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى هدهد و سليمان در بيان آن که چون قضا آيد چشمهاى روشن بسته شود‬

  ‫قصه ى هدهد و سليمان در بيان آن که چون قضا آيد چشمهاى روشن بسته شود‬ * ‫چون سليمان را سراپرده زدند‬ ‫ جمله مرغانش به خدمت آمدند‬ هم زبان و محرم خود يافتند‬ ‫ پيش او يك يك ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : باز طلبيدن نخجيران از خرگوش سر انديشه ى او را‬

  ‫باز طلبيدن نخجيران از خرگوش سر انديشه ى او را‬ بعد از آن گفتند کاى خرگوش چست‬ ‫در ميان آر آن چه در ادراك تست‬ اى که با شيرى تو در پيچيده اى‬ ‫ باز گو رايى که انديشيده ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ذکر دانش خرگوش و بيان فضيلت و منافع دانستن‬

  ‫ذکر دانش خرگوش و بيان فضيلت و منافع دانستن‬ ‫اين سخن پايان ندارد هوش دار‬ ‫ گوش سوى قصه ى خرگوش دار‬ گوش خر بفروش و ديگر گوش خر‬ کاين سخن را در نيابد گوش خر‬ رو تو روبه ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مقرر شدن ترجيح جهد بر توکل‬

  ‫مقرر شدن ترجيح جهد بر توکل‬ زين نمط بسيار برهان گفت شير‬ آز جواب آن جبريان گشتند سير‬ روبه و آهو و خرگوش و شغال‬ ‫جبر را بگذاشتند و قيل و قال‬ عهدها کردند با شير ژيان‬ کاندر اين ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : باز ترجيح نهادن شير جهد را بر توکل و فوايد جهد را بيان کردن‬

  ‫باز ترجيح نهادن شير جهد را بر توکل و فوايد جهد را بيان کردن‬ ‫شير گفت آرى و ليكن هم ببين‬ ‫جهدهاى انبيا و مومنين‬ حق تعالى جهدشان را راست کرد‬ ‫آن چه ديدند از جفا و گرم و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : نگريستن عزراييل بر مردى و گريختن آن مرد در سراى سليمان

  ‫نگريستن عزراييل بر مردى و گريختن آن مرد در سراى سليمان‬ و تقرير ترجيح توکل بر جهد و قلت فايده ى جهد‬ زاد مردى چاشتگاهى در رسيد‬ ‫ در سرا عدل سليمان در دويد‬ رويش از غم زرد و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : باز ترجيح نهادن نخجيران توکل را بر جهد‬

  ‫باز ترجيح نهادن نخجيران توکل را بر جهد‬ ‫جمله با وى بانگها برداشتند‬ ‫کان حريصان که سببها کاشتند‬ صد هزار اندر هزار از مرد و زن‬ پس چرا محروم ماندند از زمن‬ صد هزاران قرن ز آغاز جهان‬ ‫ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : باز ترجيح نهادن شير جهد را بر توکل‬

  ‫باز ترجيح نهادن شير جهد را بر توکل‬ گفت شير آرى ولى رب العباد‬ ‫نردبانى پيش پاى ما نهاد‬ پايه پايه رفت بايد سوى بام‬ ‫ هست جبرى بودن اينجا طمع خام‬ پاى دارى چون کنى خود را تو ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ترجيح نهادن نخجيران توکل را بر اجتهاد‬

  ترجيح نهادن نخجيران توکل را بر اجتهاد‬ قوم گفتندش که کسب از ضعف خلق‬ ‫لقمه ى تزوير دان بر قدر حلق‬ نيست کسبى از توکل خوبتر‬ ‫ چيست از تسليم خود محبوبتر‬ بس گريزند از بلا سوى بلا‬ ‫بس ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بيان توکل و ترك جهد گفتن نخجيران به شير‬

  بيان توکل و ترك جهد گفتن نخجيران به شير‬ طايفه ى نخجير در وادى خوش‬ ‫ بودشان از شير دايم کش مكش‬ بس که آن شير از کمين درمى ربود‬ ‫ آن چرا بر جمله ناخوش گشته بود‬ حيله ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : طنز و انكار کردن پادشاه جهود و قبول نكردن نصيحت خاصان خويش‬

  ‫طنز و انكار کردن پادشاه جهود و قبول نكردن نصيحت خاصان خويش‬ * ‫اين عجايب ديد آن شاه جهود‬ ‫جز که طنز و جز که انكارش نبود‬ ناصحان گفتند از حد مگذران‬ ‫ مرکب استيزه را چندين مران‬ ناصحان ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى باد که در عهد هود عليه السلام قوم عاد را هلاك کرد‬

  ‫قصه ى باد که در عهد هود عليه السلام قوم عاد را هلاك کرد‬ ‫هود گرد مومنان خطى کشيد‬ ‫نرم مى شد باد کانجا مى رسيد‬ هر که بيرون بود ز آن خط جمله را‬ ‫پاره پاره مى گسست ...

Read More »