Home / Tag Archives: مولوی (page 4)

Tag Archives: مولوی

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : تفسير قول حكيم – جمله عالم ز آن غيور آمد که حق‬ ‫

  ‫تفسير قول حكيم :‬ ‫ به هرچ از راه وامانى چه کفر آن حرف و چه ايمان‬ ‫ به هرچ از دوست دور افتى چه زشت آن نقش و چه زيبا‬ ‫ در معنى قوله عليه السلام‬ ‫ إن ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : شنيدن آن طوطى حرکت آن طوطيان و مردن آن طوطى در قفس و نوحه ى خواجه بر وى‬

  ‫‫ ‫ ‫شنيدن آن طوطى حرکت آن طوطيان و مردن آن طوطى در قفس و نوحه ى خواجه بر وى‬ * ‫ ‫چون شنيد آن مرغ کان طوطى چه کرد‬ ‫پس بلرزيد اوفتاد و گشت سرد‬ ‫ خواجه چون ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : باز گفتن بازرگان با طوطى آن چه ديد از طوطيان هندوستان‬

  ‫‫باز گفتن بازرگان با طوطى آن چه ديد از طوطيان هندوستان‬ * ‫ ‫کرد بازرگان تجارت را تمام‬ ‫باز آمد سوى منزل دوست کام‬ ‫ هر غلامى را بياورد ارمغان‬ ‫ هر کنيزك را ببخشيد او نشان‬ ‫ گفت ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : تعظيم ساحران مر موسى را عليه السلام که چه فرمايى اول تو اندازى عصا يا ما‬

  ‫‫تعظيم ساحران مر موسى را عليه السلام که چه فرمايى اول تو اندازى عصا يا ما‬ * ‫ساحران در عهد فرعون لعين‬ ‫ چون مرى کردند با موسى به کين‬ ‫ ليك موسى را مقدم داشتند‬ ‫ ساحران او ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : تفسير قول فريد الدين عطار قدس الله روحه

  ‫تفسير قول فريد الدين عطار قدس الله روحه:‬ ‫تو صاحب نفسى اى غافل ميان خاك خون مى خور‬ ‫آه صاحب دل اگر زهرى خورد آن انگبين باشد *‬ ‫صاحب دل را ندارد آن زيان‬ ‫ گر خورد او زهر ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ديدن خواجه طوطيان هندوستان را در دشت و پيغام رسانيدن از آن طوطى‬

  ‫ديدن خواجه طوطيان هندوستان را در دشت و پيغام رسانيدن از آن طوطى‬ *‬ ‫‫ ‫چون که تا اقصاى هندوستان رسيد‬ ‫ در بيابان طوطى چندى بديد ‬مرکب استانيد پس آواز داد‬ ‫ آن سلام و آن امانت باز ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى طوطى جان زين سان بود‬ ‫

  ‫صفت اجنحه ى طيور عقول الهى *‬ ‫قصه ى طوطى جان زين سان بود‬ ‫ کو کسى کو محرم مرغان بود‬ ‫ کو يكى مرغى ضعيفى بى گناه‬ و اندرون او سليمان با سپاه‬ ‫ چون بنالد زار بىشكر ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫قصه ى بازرگان که طوطى محبوس او او را پيغام داد به طوطيان هندوستان هنگام رفتن به تجارت‬

  ‫ ‫قصه ى بازرگان که طوطى محبوس او او را پيغام داد به طوطيان هندوستان هنگام رفتن به تجارت‬ * ‫بود بازرگانی او را طوطيى‬ ‫در قفس محبوس زيبا طوطيى ‬چون که بازرگان سفر را ساز کرد‬ ‫ سوى هندستان ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫آن رسول از خود بشد زين يك دو جام‬

  ‫در معنى آن که من أراد أن يجلس مع الله فليجلس مع أهل التصوف‬ * ‫‬ ‫آن رسول از خود بشد زين يك دو جام‬ ‫نه رسالت ياد ماندش نه پيام ‬واله اندر قدرت الله شد‬ ‫آن رسول اينجا ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : کرد حق و کرد ما هر دو ببين‬

  ‫اضافت کردن آدم آن زلت را به خويشتن که ربناظلمناو اضافت کردن ابليس گناه خود را به خدا که بما‬ ‫أغويتني‬ ‫ ‫کرد حق و کرد ما هر دو ببين‬ کرد ما را هست دان پيداست اين‬ گر نباشد ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : يافتن رسول روم عمر را خفته در زير درخت‬

  ‫يافتن رسول روم عمر را خفته در زير درخت‬ * آمد او آن جا و از دور ايستاد‬ ‫مر عمر را ديد و در لرز اوفتاد‬ هيبتى ز آن خفته آمد بر رسول‬ ‫ حالتى خوش کرد بر جانش ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫آمدن رسول روم تا نزد عمر و ديدن او کرامات عمر را‬

  ‫‫ ‫آمدن رسول روم تا نزد عمر و ديدن او کرامات عمر را‬ * ‫تا عمر آمد ز قيصر يك رسول‬ ‫ در مدينه از بيابان نغول‬ گفت کو قصر خليفه اى حشم‬ ‫تا من اسب و رخت را ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫پند دادن خرگوش نخجيران را که بدين شاد مشويد‬

  ‫‫ ‫پند دادن خرگوش نخجيران را که بدين شاد مشويد‬ ‫هين به ملك نوبتى شادى مكن‬ ‫ اى تو بسته ى نوبت آزادى مكن‬ آن که ملكش برتر از نوبت تنند‬ ‫برتر از هفت انجمش نوبت زنند‬ برتر از نوبت ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫‫جمع شدن نخجيران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را‬

  ‫‫جمع شدن نخجيران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را‬ ‫جمع گشتند آن زمان جمله وحوش‬ ‫شاد و خندان از طرب در ذوق و جوش‬ حلقه کردند او چو شمعى در ميان‬ ‫سجده آوردند و گفتندش که هان‬ تو ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مژده بردن خرگوش سوى نخجيران که شير در چاه افتاد‬

  ‫مژده بردن خرگوش سوى نخجيران که شير در چاه افتاد‬ چون که خرگوش از رهايى شاد گشت‬ ‫سوى نخجيران دوان شد تا به دشت‬ شير را چون ديد در چه کشته زار‬ ‫چرخ مى زد شادمان تا مرغزار‬ دست ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : نظر کردن شير در چاه و ديدن عكس خود را و آن خرگوش را‬

  ‫نظر کردن شير در چاه و ديدن عكس خود را و آن خرگوش را‬ چون که شير اندر بر خويشش کشيد‬ ‫ در پناه شير تا چه مى دويد‬ چون که در چه بنگريدند اندر آب‬ ‫ اندر آب ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : پرسيدن شير از سبب پاى واپس کشيدن خرگوش‬

  ‫پرسيدن شير از سبب پاى واپس کشيدن خرگوش‬ ‫شير گفتش تو ز اسباب مرض‬ ‫اين سبب گو خاص کاين استم غرض‬ گفت آن شير اندر اين چه ساکن است‬ ‫اندر اين قلعه ز آفات ايمن است‬ قعر چه بگزيد ...

Read More »