Home / Tag Archives: مولوی (page 3)

Tag Archives: مولوی

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى اعرابى درويش و ماجراى زن با او به سبب قلت و درويشى‬

  ‫ ‫‫قصه ى اعرابى درويش و ماجراى زن با او به سبب قلت و درويشى‬ * ‫‬ ‫ ‫يك شب اعرابى زنى مر شوى را‬ ‫ گفت و از حد برد گفت وگوى را‬ ‫کاين همه فقر و جفا ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى خليفه که در کرم در زمان خود از حاتم طايى گذشته بود و نظير خود نداشت‬

  ‫ ‫‫قصه ى خليفه که در کرم در زمان خود از حاتم طايى گذشته بود و نظير خود نداشت‬ * ‫‬ ‫ ‫يك خليفه بود در ايام پيش‬ ‫ کرده حاتم را غلام جود خويش‬ ‫رايت اکرام و داد ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : تفسير دعاى آن دو فرشته که هر روز بر سر هر بازارى منادى مى کنند

  ‫ ‫‫تفسير دعاى آن دو فرشته که هر روز بر سر هر بازارى منادى مى کنند که اللهم أعط کل منفق‬ ‫‬ ‫خلفا اللهم أعط کل ممسك تلفا و بيان کردن که آن منفق مجاهد راه حق است نه ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گردانيدن عمر نظر او را از مقام گريه که هستى است به مقام استغراق که نيستى است‬

  ‫گردانيدن عمر نظر او را از مقام گريه که هستى است به مقام استغراق که نيستى است‬ * ‫ ‫ ‫پس عمر گفتش که اين زارى تو‬ ‫ هست هم آثار هشيارى تو‬ ‫راه فانى گشته راهى ديگر است‬ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بقيه ى قصه ى مطرب و پيغام رسانيدن عمر به او آن چه هاتف آواز داد‬

  ‫ ‫‬‫بقيه ى قصه ى مطرب و پيغام رسانيدن عمر به او آن چه هاتف آواز داد‬ * ‫ باز گرد و حال مطرب گوش دار‬ ‫ ز آن که عاجز گشت مطرب ز انتظار‬ ‫ بانگ آمد مر ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : سنگها اندر کف بو جهل بود‬ ‫

  ‫ ‫‬اظهار معجزه ى پيغامبر عليه السلام به سخن آمدن سنگ ريزه در دست ابو جهل‬ و گواهى دادن سنگ ريزه بر حقيقت محمد عليه الصلاة و السلام‬ * ‫سنگها اندر کف بو جهل بود‬ ‫ گفت اى احمد ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : استن حنانه از هجر رسول‬ ‫

  ‫ ‫‬ ‫ ‫ناليدن ستون حنانه , چون براى پيغامبر عليه السلام منبر ساختند که جماعت انبوه شد گفتند ما روى مبارك‬ ‫ تو را به هنگام وعظ نمى بينيم و شنيدن رسول و صحابه آن ناله را و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : در خواب گفتن هاتف مر عمر را که چندين زر از بيت المال به آن مرده ده که در گورستان خفته است

  ‫ ‫در خواب گفتن هاتف مر عمر را که چندين زر از بيت المال به آن مرده ده که در گورستان خفته است *‬ ‫آن زمان حق بر عمر خوابى گماشت‬ ‫تا که خويش از خواب نتوانست داشت‬ ‫ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت صديقه که اى زبده ى وجود‬ ‫

  ‫ ‫ ‫پرسيدن صديقه (س) از پيامبر (ص) که سر باران امروزينه چه بود‬ ‫* گفت صديقه که اى زبده ى وجود‬ ‫ حكمت باران امروزين چه بود‬ ‫ اين ز بارانهاى رحمت بود يا‬ ‫بهر تهديد است و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت پيغمبر ز سرماى بهار‬ ‫

  ‫در معنى اين حديث که اغتنموا برد الربيع الى آخره‬ * ‫گفت پيغمبر ز سرماى بهار‬ ‫ تن مپوشانيد ياران زينهار‬ ‫ز آن که با جان شما آن مى کند‬ کان بهاران با درختان مى کند‬ ‫ليك بگريزيد از ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آسمانهاست در ولايت جان‬ ‫

  ‫ تفسير بيت حكيم : * ‫ ‫ ‫آسمانهاست در ولايت جان‬ ‫ کارفرماى آسمان جهان‬ ‫ در ره روح پست و بالاهاست‬ ‫ کوههاى بلند و درياهاست‬ ‫ غيب را ابرى و آبى ديگر است‬ ‫آسمان و آفتابى ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى سؤال کردن عايشه از مصطفى عليه السلام که امروز باران باريد‬ ‫ چون تو سوى گورستان رفتى جامه هاى تو چون تر نيست‬

  ‫ قصه ى سؤال کردن عايشه از مصطفى عليه السلام که امروز باران باريد‬ ‫ چون تو سوى گورستان رفتى جامه هاى تو چون تر نيست‬ ‫ * ‫ ‫ مصطفى روزى به گورستان برفت‬ ‫با جنازه ى مردى ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : در بيان اين حديث که إن لربكم فی أيام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها‬

  ‫در بيان اين حديث که إن لربكم فی أيام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها‬ ‫ * ‫ ‫ گفت پيغمبر که نفحتهاى حق‬ ‫اندر اين ايام مى آرد سبق‬ ‫ گوش و هش داريد اين اوقات را‬ ‫در رباييد ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : داستان پير چنگى که در عهد عمر از بهر خدا روز بى نوايى چنگ زد ميان گورستان‬

  ‫داستان پير چنگى که در عهد عمر از بهر خدا روز بى نوايى چنگ زد ميان گورستان‬ ‫ * آن شنيده ستى که در عهد عمر‬ ‫بود چنگى مطربى با کر و فر‬ ‫ بلبل از آواز او بى ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫وداع کردن طوطى خواجه را و پريدن

  ‫وداع کردن طوطى خواجه را و پريدن‬ ‫ * يك دو پندش داد طوطى بى نفاق‬ ‫بعد از آن گفتش سلام الفراق‬ ‫ خواجه گفتش فى أمان الله برو‬ ‫مر مرا اکنون نمودى راه نو‬ ‫ خواجه با خود ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫برون انداختن مرد تاجر طوطى را از قفس و پريدن طوطى مرده‬

   ‫برون انداختن مرد تاجر طوطى را از قفس و پريدن طوطى مرده‬ ‫ * ‫بعد از آنش از قفس بيرون فگند‬ ‫ طوطيك پريد تا شاخ بلند‬ ‫ طوطى مرده چنان پرواز کرد‬ کافتاب از چرخ ترکى تاز کرد‬ ...

Read More »