Home / Tag Archives: مولوی (page 2)

Tag Archives: مولوی

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : معجزه خواستن قوم از پیغامبران

‫ ‬‫ معجزه خواستن قوم از پیغامبران . قوم گفتند ای گروه مدعی کو گواه علم طب و نافعی چون شما بسته همین خواب و خورید همچو ما باشید در ده می‌چرید چون شما در دام این آب و گلید ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا

‫ ‬‫ آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا . سیزده پیغامبر آنجا آمدند گم‌رهان را جمله رهبر می‌شدند که هله نعمت فزون شد شکر کو مرکب شکر ار بخسپد حرکوا شکر منعم واجب آید در خرد ورنه بگشاید در ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : صفت خرمی شهر اهل سبا و ناشکری ایشان

‫ ‬‫ صفت خرمی شهر اهل سبا و ناشکری ایشان . اصلشان بد بود آن اهل سبا می‌رمیدندی ز اسباب لقا دادشان چندان ضیاع و باغ و راغ از چپ و از راست از بهر فراغ بس که می‌افتاد از ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت ابليسش گشاى اين عقد را‬

  ‫‫ ‫‫‫‫ ‫‫‫باز جواب گفتن ابليس معاويه را‬ * ‫ ‫‫گفت ابليسش گشاى اين عقد را‬ ‫من محكم قلب را و نقد را‬ ‫امتحان شير و کلبم کرد حق‬ ‫امتحان نقد و قلبم کرد حق‬ ‫قلب را من کى ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت امير او را که اينها راست است‬

  ‫‫ ‫‫‫‫ ‫‫‫باز تقرير کردن معاويه با ابليس مكر او را‬ * ‫ ‫‫ ‫گفت امير او را که اينها راست است‬ ‫ليك بخش تو ازينها کاست است‬ ‫صد هزاران را چو من تو ره زدى‬ ‫حفره کردى در ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت ما اول فرشته بوده ايم‬

  ‫‫ ‫‫‫‫ ‫‫‫باز جواب گفتن ابليس معاويه را‬ * ‫ ‫گفت ما اول فرشته بوده ايم‬ ‫راه طاعت را به جان پيموده ايم‬ ‫سالكان راه را محرم بديم‬ ‫ساکنان عرش را هم دم بديم‬ ‫پيشه ى اول کجا از ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : سبب حرمان اشقيا از دو جهان که خسر الدنْيا و الْآخرة‬

  ‫ ‫‫ سبب حرمان اشقيا از دو جهان که خسر الدنْيا و الْآخرة‬ ‫* چون حكيمك اعتقادى کرده است‬ کاسمان بيضه زمين چون زرده است‬ ‫گفت سائل چون بماند اين خاکدان‬ ‫ در ميان اين محيط آسمان‬ ‫همچو قنديلى ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفته ى خويش

  ‫ ‫‫ مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفته ى خويش ‫* ‫‫ زن چو ديد او را که تند و توسن است‬ ‫ گشت گريان گريه خود دام زن است‬ ‫ گفت از تو کى ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : صبر فرمودن اعرابى زن خود را و فضيلت صبر و فقر بيان کردن با زن‬

  ‫ ‫‫صبر فرمودن اعرابى زن خود را و فضيلت صبر و فقر بيان کردن با زن‬ ‫ * شوى گفتش چند جويى دخل و کشت‬ ‫ خود چه ماند از عمر افزونتر گذشت‬ ‫ عاقل اندر بيش و نقصان ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بهر اين گفتند دانايان به فن‬

  ‫ ‫‫مغرور شدن مريدان محتاج به مدعيان مزور و ايشان را شيخ و محتشم‬ و واصل پنداشتن و نقل را از نقد فرق نادانستن و بر بسته را از بر رسته‬‬ * ‫‬ ‫ ‫ ‫بهر اين گفتند دانايان ...

Read More »