Home / Tag Archives: مولانا خداوندگار

Tag Archives: مولانا خداوندگار

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : هر که صاحب ذوق بود از گفت او‬

 ‫فهم آردن حاذقان نصارا مكر وزير را‬ ‫ هر که صاحب ذوق بود از گفت او‬ ‫لذتى مى ديد و تلخى جفت او‬ نكته ها مى گفت او آميخته‬ ‫ در جلاب قند زهرى ريخته‬ ظاهرش مى گفت در ره ...

Read More »

شرحی بر فهم داستانهای مثنوی معنوی – گفتار یازدهم : ‫بازخوانی ابيات داستان ‬

   ‫گام نهم : بازخوانی ابيات داستان‬ ‫روخوانی ابيات داستان و يادآوری مطالب در اين مرحله، در واقع به‬ جريان انداختن مفاهيم عميق علمی و معرفتی وسيعی را ، در پوسته ای از‬ داستانی ساده ، در فضای ذهن پی ...

Read More »

شرحی بر فهم داستانهای مثنوی معنوی – گفتار دهم : ‫بقای انرژی از نظر فرويد ‬

  ‫بقای انرژی از نظر فرويد‬ : ‫فرويد به طور كلی تحت نفوذ عقايد فيزيكدان آلمانی هرمان فون‬ هلمهولتس قرار داشت كه معتقد بود پديده های فيزيولوژی را می توان با‬ همان اصولی كه در مورد پديده های علم فيزيك ...

Read More »

شرحی بر فهم داستانهای مثنوی معنوی – گفتار نهم : ‫گريه‬

   ‫گريه‬ ‫مولانا به كرات در مثنوی معنوی بر اهميت گريه و تغيير احوالات درونی‬ پس از گريه و زاری پرداخته است. بطوريكه از نظر مولانا ، انسان بايد بيشتر‬ گريان باشد تا خندان، زيرا كه فراق از يار اجازه ...

Read More »

شرحی بر فهم داستانهای مثنوی معنوی – گفتار هفتم : خواندن صحيح و روان ابيات استخراج شده

   ‫گام سوم: خواندن صحيح و روان ابيات استخراج شده‬ ‫در اين مرحله سعي مي كنيم ابيات استخراخ شدة داستان را روخواني‬ كنيم، و بيشتر تلاشمان را بر درست و صحيح خواندن كلمه ها و جمله هاي‬ داستان معطوف مي ...

Read More »

شرحی بر فهم داستانهای مثنوی معنوی – گفتار ششم : داستان پير چنگی‬

    ‫داستان پير چنگی‬ ‫پس از اتمام قصه طوطی و بازرگان كه مولانا در آن داستان راه رهايی از‬ زندان ذهنيات را مردن بر همان قالب ذهنی بر مي شمارد ، اشاره می كند‬ به آزمودن حالت خشوع و ...

Read More »

شرحی بر فهم داستانهای مثنوی معنوی – گفتار سوم

   داروخانه ای برای درمان دردها مثنوی معنوی مولانا را شعر محض نبينيم و بدنبال قافيه و رديف و اين جور چيزها نباشيم، بلكه بدنبال درمان دردهايمان در آن باشيم. ما بايد درمثنوی بدنبال دارويی برای دردهايمان باشيم. ما ناآراميم، ...

Read More »

شرحی بر فهم داستانهای مثنوی معنوی

شرحی بر فهم داستانهای مثنوی معنوی مولانا قبل از اينكه به عرفان دست يابد يك دانشمند و مفتی بسيار برجستة زمان خود بود و به اكثر جايگاههای برتر انسانی دست يافته بود. مولانا به اين موفقيتها و جايگاه ها دل ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن وزيرك از حسد بودش نژاد‬ ‫, تا به باطل گوش و بينى باد داد‬

‫ بيان حسد وزير‬ ‫آن وزيرك از حسد بودش نژاد‬ ‫ تا به باطل گوش و بينى باد داد‬ بر اميد آن که از نيش حسد‬ ‫ زهر او در جان مسكينان رسد‬ هر کسى کاو از حسد بينى کند‬ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت ليلى را خليفه کان توى‬ ,‫ کز تو مجنون شد پريشان و غوى‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) :  ‫قصه ى ديدن خليفه ليلى را‬ ‫گفت ليلى را خليفه کان توى‬ ‫ کز تو مجنون شد پريشان و غوى‬ ‫ از دگر خوبان تو افزون نيستى‬ ‫ گفت خامش ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : دل بدو دادند ترسايان تمام‬ ‫

  متابعت نصارا وزير را‬ ‫ دل بدو دادند ترسايان تمام‬ ‫ خود چه باشد قوت تقليد عام‬ ‫ در درون سينه مهرش کاشتند‬ ‫ نايب عيساش مى پنداشتند‬ ‫ او به سر دجال يك چشم لعين‬ ‫ اى خدا ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : پس بگويم من به سر نصرانى ام‬ , ‫اى خداى راز دان مى دانى ام‬

‫تلبيس وزير با نصارا‬ ‫ پس بگويم من به سر نصرانى ام‬ ‫اى خداى راز دان مى دانى ام‬ ‫ شاه واقف گشت از ايمان من‬ ‫وز تعصب کرد قصد جان من‬ ‫ خواستم تا دين ز شه پنهان کنم‬ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آموختن وزير مكر پادشاه را‬ ‫, او وزيرى داشت گبر و عشوه ده

 سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی – مولوی ‫آموختن وزير مكر پادشاه را‬ ‫ او وزيرى داشت گبر و عشوه ده‬ کاو بر آب از مكر بر بستى گره‬ ‫ گفت ترسايان پناه جان کنند ‬ ‫دين خود ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بود شاهى در جهودان ظلم ساز , ‬‫دشمن عيسى و نصرانى گداز‬

‫‫داستان آن پادشاه جهود که نصرانيان را مى کشت از بهر تعصب‬ ‫ بود شاهى در جهودان ظلم ساز ‬‫دشمن عيسى و نصرانى گداز‬ ‫ عهد عيسى بود و نوبت آن او‬ ‫جان موسى او و موسى جان او‬ ‫ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بود بقالى و وى را طوطيى , ‬ ‫خوش نوايى سبز و گويا طوطيى

‫حكايت بقال و طوطى و روغن ريختن طوطى در دکان‬ ‫ بود بقالى و وى را طوطيى ‬ ‫خوش نوايى سبز و گويا طوطيى‬ ‫ بر دکان بودى نگهبان دکان ‬ ‫نكته گفتى با همه سوداگران‬ ‫ در خطاب آدمى ...

Read More »