Home / Tag Archives: مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) ‬

Tag Archives: مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) ‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت هنگام نماز آخر رسيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫   ‫از خر افكندن ابليس معاويه را و رو پوش و بهانه کردن و جواب گفتن معاويه او را‬ * ‫ ‫‫ ‫‫‫گفت هنگام نماز آخر رسيد‬ ‫سوى مسجد زود مى بايد دويد‬ ‫عجلوا الطاعات قبل الفوت ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : در خبر آمدکه آن معاويه‬

  ‫‫ ‫‫‫‫   ‫بيدار کردن ابليس معاويه را که خيز وقت نماز است‬ * ‫ ‫‫ ‫در خبر آمدکه آن معاويه‬ ‫خفته بد در قصر در يك زاويه‬ ‫قصر را از اندرون در بسته بود‬ ‫کز زيارتهاى مردم خسته ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت پيغمبر مر آن بيمار را

  ‫‫ ‫‫‫‫   ‫وصيت کردن پيغامبر صلى الله عليه و آله مر آن بيمار را و دعا آموزانيدنش‬ * ‫ ‫گفت پيغمبر مر آن بيمار را اين بگو کاى سهل کن دشوار را‬ ‫آتنا فى دار دنيانا حسن‬ ‫آتنا ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت پيغمبر مر آن بيمار را‬

  ‫‫ ‫‫‫‫   ‫تتمه ى نصيحت رسول صلى الله عليه و آله بيمار را‬ * ‫‫‫‫‫ ‫‫ ‫گفت پيغمبر مر آن بيمار را‬ ‫چون عيادت کرد يار زار را‬ ‫که مگر نوعى دعايى کرده اى‬ ‫از جهالت زهربايى خورده ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : محتسب در نيم شب جايى رسيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫   ‫خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان‬ * ‫‫‫‫‫ ‫محتسب در نيم شب جايى رسيد‬ ‫در بن ديوار مستى خفته ديد‬ ‫گفت هى مستى چه خورده ستى بگو‬ ‫گفت از اين خوردم که هست اندر ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : يك سگى در کوى بر کور گدا‬

  ‫‫ ‫‫‫‫حمله بردن سگ بر کور گدا‬ * ‫‫‫‫‫ ‫يك سگى در کوى بر کور گدا‬ ‫حمله مى آورد چون شير وغا‬ ‫سگ کند آهنگ درويشان به خشم‬ ‫در کشد مه خاك درويشان به چشم‬ ‫کور عاجز شد ز ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫‫آن يكى مى گفت خواهم عاقلى‬

  ‫‫ ‫‫‫‫به حيلت در سخن آوردن سائل آن بزرگ را که خود را ديوانه ساخته بود‬ * ‫‫‫‫‫ ‫‫آن يكى مى گفت خواهم عاقلى‬ ‫مشورت آرم بدو در مشكلى‬ ‫آن يكى گفتش که اندر شهر ما‬ ‫نيست عاقل جز ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : چون پيمبر ديد آن بيمار را‬

  ‫‫ ‫‫‫‫دانستن پيغامبر صلى الله عليه و آله که سبب رنجورى آن شخص گستاخى بوده است در دعا‬ * ‫‫‫‫‫‫ ‫‫چون پيمبر ديد آن بيمار را‬ ‫خوش نوازش کرد يار غار را‬ ‫زنده شد او چون پيمبر را بديد‬ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : خانه ى نو ساخت روزى نو مريد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫حكايت‬ * ‫‫‫‫‫ ‫‫ ‫خانه ى نو ساخت روزى نو مريد‬ ‫پير آمد خانه ى او را بديد‬ ‫گفت شيخ آن نو مريد خويش را‬ ‫امتحان کرد آن نكو انديش را‬ ‫روزن از بهر چه کردى اى رفيق‬ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : سوى مكه شيخ امت بايزيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫گفتن شيخى بايزيد را که کعبه منم گرد من طوافى مى کن‬ * ‫‫‫‫‫ ‫سوى مكه شيخ امت بايزيد‬ ‫از براى حج و عمره مى دويد‬ ‫او به هر شهرى که رفتى از نخست‬ ‫مر عزيزان را بكردى ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : اين عيادت از براى اين صله است‬

  ‫‫رجعت به قصه مريض و عيادت پيغامبر عليه السلام‬ * ‫‫‫‫‫ ‫‫‫اين عيادت از براى اين صله است‬ ‫وين صله از صد محبت حامله است‬ ‫در عيادت شد رسول بى نديد‬ ‫آن صحابى را به حال نزع ديد‬ ‫چون ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : باغبانى چون نظر در باغ کرد‬

  ‫‫تنها کردن باغبان صوفى و فقيه و علوى را از همديگر‬ * ‫‫‫‫‫ ‫باغبانى چون نظر در باغ کرد‬ ‫ديد چون دزدان به باغ خود سه مرد‬ ‫يك فقيه و يك شريف و صوفيى‬ ‫هر يكى شوخى بدى لايوفيى‬ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آمد از حق سوى موسى اين عتاب‬

  ‫‫وحى کردن حق تعالى به موسى عليه السلام که چرا به عيادت من نيامدى‬ * ‫‫‫‫ ‫آمد از حق سوى موسى اين عتاب‬ ‫کاى طلوع ماه ديده تو ز جيب‬ ‫مشرقت کردم ز نور ايزدى‬ ‫من حقم رنجور گشتم ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : از صحابه خواجه اى بيمار شد‬

  ‫‫رفتن مصطفى عليه السلام به عيادت صحابى و بيان فايده عيادت‬ * ‫‫‫ ‫از صحابه خواجه اى بيمار شد‬ ‫و اندر آن بيماريش چون تار شد‬ ‫مصطفى آمد عيادت سوى او‬ ‫ چون همه لطف و کرم بد خوى ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : شخص خفت و خرس مى راندش مگس‬ ‫

  ‫‫تتمه اعتماد آن مغرور بر تملق خرس‬ * ‫‫ ‫شخص خفت و خرس مى راندش مگس‬ ‫ وز ستيز آمد مگس زو باز پس‬ ‫چند بارش راند از روى جوان‬ ‫آن مگس زو باز مى آمد دوان‬ ‫خشمگين شد ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن حكيمى گفت ديدم هم تكى‬

  ‫‫سبب پريدن و چريدن مرغى با مرغى که جنس او نبود‬ * ‫ ‫آن حكيمى گفت ديدم هم تكى‬ ‫در بيابان زاغ را با لكلكى‬ ‫در عجب ماندم بجستم حالشان‬ ‫تا چه قدر مشترك يابم نشان‬ ‫چون شدم نزديك، ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت جالينوس با اصحاب خود‬

  ‫‫تملق کردن ديوانه جالينوس را و ترسيدن جالينوس‬ * ‫ ‫گفت جالينوس با اصحاب خود‬ ‫مر مرا تا آن فلان دارو دهد‬ ‫پس بدو گفت آن يكى اى ذو فنون‬ ‫اين دوا خواهند از بهر جنون‬ ‫دور از عقل ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن مسلمان ترك ابله کرد و تفت

  ‫‫ترك گفتن آن مرد ناصح بعد از مبالغه ى پند مغرور خرس را‬ * ‫‬‬‬‫‫‫ ‫‫آن مسلمان ترك ابله کرد و تفت‬ ‫زير لب لاحول گويان باز رفت‬ ‫گفت چون از جد و پندم وز جدال‬ ‫در دل او ...

Read More »