Home / Tag Archives: طنز

Tag Archives: طنز

ملانصرالدين و الاغ مرده

  ملانصرالدين و الاغ مرده روزی ملانصرالدين از كدخداى ده ﻳﮏ ﺍﻻﻍ ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖ ١٥ درهم خريد و ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ كدخدا ﺍﻻﻍ ﺭﺍ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺑﺪﻫﺪ. ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ كدخدا ﺳﺮﺍﻍ ملانصرالدين ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: « ﻣﺘﺄﺳﻔﻢ ملا، …

Read More »

شهروند امریکا شدن مادربزرگ

  شهروند امریکا شدن مادربزرگ * ﭘﯿﺮﺯنی ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿره ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﭘﯿﺶ نوه اش ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺑﺸﻪ ! ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺸﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ پنج ﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﯼ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎﺵ ﭘﺎﺳﺦ ﺻﺤﯿﺢ …

Read More »

راست و دروغ

  راست و دروغ * کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ  فيلسوف است * کسی که راست و دروغ برای او يکی است، چاپلوس است * کسی که پول می گيرد تا دروغ بگويد، دلال است * کسی که دروغ می …

Read More »

The Wedding Gifts

The Wedding Gifts Jacob, age 92, and Rebecca, age 89, are all excited about their decision to get married. They go for a stroll to discuss the wedding and on the way they pass a drugstore. Jacob suggests they go …

Read More »

داستانهای بهلول : بهلول و هارون الرشید

  داستانهای بهلول : بهلول و هارون الرشید   روزی هارون الرشید به بهلول گفت : بزرگترین نعمت های الهی چیست ؟ بهلول جواب داد بزرگترین نعمت های الهی عقل است و خواجه عبدالله انصاری نیز در مناجات خود میگوید …

Read More »

داستانهای بهلول : بهلول و مرد شیاد

  داستانهای بهلول : بهلول و مرد شیاد   آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمو د . شیادی چون شنیده بود بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت : اگر این …

Read More »

داستانهای بهلول : بهشت فروختن بهلول

  داستانهای بهلول : بهشت فروختن بهلول   روزی بهلول نزدیک رودخانه لب جوبی نشسته بود و چون بیکار بود مانند بچه ها با گِل چند باغچه کوچک ساخته بود . در این هنگام زبیده زن هارون الرشید از آن …

Read More »

داستانهای بهلول : بهلول و داروغه

  داستانهای بهلول : بهلول و داروغه   آوره اند که داروغه بغداد در بین جمعی ادعا می کرد که تا به حال هیچکس نتوانسته است مرا گول بزند بهلول در میان آن جمع بود گفت : گول زدن تو …

Read More »

داستانهای بهلول : هارون الرشید و صیاد

  داستانهای بهلول : هارون الرشید و صیاد * آورده اند که خلیفه هارون الرشید در یکی از اعیاد رسمی با زبیده زن خود نشسته و مشغول بازی شطرنج بودند . بهلول بر آنها وارد شد او هم نشست و …

Read More »

داستانهای بهلول : بهلول و ابو حنیفه

  داستانهای بهلول : بهلول و ابو حنیفه * آورده اند که روزی ابوحنیفه در مدرسه مشغول تدریس بود . بهلول هم در گوشه ای نشسته و به درس او گوش می داد . ابوحنیفه در بین درس گفتن اظهار …

Read More »

A Good answer

A Good answer A teenage boy had just passed his driving test and inquired of his father as to when they could discuss his use of the car. His father said he’d make a deal with his son, “You bring …

Read More »

The Sundae

The Sundae Last week I took my children to a restaurant. My six-year-old son asked if he could say grace. As we bowed our heads he said, “God is good, God is great. Thank you for the food, and I …

Read More »

لطایف – 2

  لکه ابر ملا نصر الدین را دیدند که در صحرا با کمال اوقات تلخی بعضی از نقاط زمین را کنده چیزی را تفحص می نمود پرسیدند چه می کنی ؟ گفت : پولی در این زمینها  دفن کرده بودم …

Read More »

لطایف – 1

  وکیل دادگستری خانمی وارد دار الوکاله یی شده از آقای وکیل دادگستری پرسید : – آقای وکیل جریمه  بچه ای که با سنگ شیشه پنجاه ریالی را شکسته چقدر است ؟ وکیل لحظه ای فکر کرد و گفت : …

Read More »