Home / Tag Archives: شاعر

Tag Archives: شاعر

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : حکایت امیر و غلامش کی نماز باره بود وانس عظیم داشت در نماز و مناجات با حق

‫ ‬‫ حکایت امیر و غلامش کی نماز باره بود وانس عظیم داشت در نماز و مناجات با حق . میرشد محتاج گرمابه سحر بانگ زد سنقر هلا بردار سر طاس و مندیل و گل از التون بگیر تابه گرمابه ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آنچنانک حق ز گوشت و استخوان

‫ ‬‫ بیان آنک حق تعالی صورت ملوک را سبب مسخر کردن جباران کی مسخر حق نباشند ساخته است چنانک موسی علیه السلام باب صغیر ساخت بر ربض قدس جهت رکوع جباران بنی اسرائیل وقت در آمدن کی ادخلوا الباب ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : حکمت آفریدن دوزخ آن جهان و زندان این جهان

‫ ‬‫ حکمت آفریدن دوزخ آن جهان و زندان این جهان تا معبد متکبران باشد کی ائتیا طوعا او کرها . که لئیمان در جفا صافی شوند چون وفا بینند خود جافی شوند مسجد طاعاتشان پس دوزخست پای‌بند مرغ بیگانه ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مکرر کردن قوم اعتراض ترجیه بر انبیا علیهم‌السلام

‫ ‬‫ مکرر کردن قوم اعتراض ترجیه بر انبیا علیهم‌السلام . قوم گفتند از شما سعد خودیت نحس مایید و ضدیت و مرتدیت جان ما فارغ بد از اندیشه‌ها در غم افکندید ما را و عنا ذوق جمعیت که بود ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : باز جواب انبیا علیهم السلام ایشان را

‫ ‬‫ باز جواب انبیا علیهم السلام ایشان را . انبیا گفتند نومیدی بدست فضل و رحمتهای باری بی‌حدست از چنین محسن نشاید ناامید دست در فتراک این رحمت زنید ای بسا کارا که اول صعب گشت بعد از آن ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مکرر کردن کافران حجتهای جبریانه را

‫ ‬‫ مکرر کردن کافران حجتهای جبریانه را . قوم گفتند ای گروه این رنج ما نیست زان رنجی که بپذیرد دوا سالها گفتید زین افسون و پند سخت‌تر می‌گشت زان هر لحظه بند گر دوا را این مرض قابل ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : جواب انبیا علیهم السلام مر جبریان را

‫ ‬‫ جواب انبیا علیهم السلام مر جبریان را . انبیا گفتند کاری آفرید وصفهایی که نتان زان سر کشید و آفرید او وصفهای عارضی که کسی مبغوض می‌گردد رضی سنگ را گویی که زر شو بیهده‌ست مس را گویی ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : منع کردن انبیا را از نصیحت کردن و حجت آوردن جبریانه

‫ ‬‫ منع کردن انبیا را از نصیحت کردن و حجت آوردن جبریانه . قوم گفتند ای نصوحان بس بود اینچ گفتید ار درین ده کس بود قفل بر دلهای ما بنهاد حق کس نداند برد بر خالق سبق نقش ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : سگ زمستان جمع گردد استخوانش

‫ ‬‫ حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را . سگ زمستان جمع گردد استخوانش زخم سرما خرد گرداند چنانش کو بگوید کین قدر تن که منم خانه‌ای از سنگ ...

Read More »