Home / Tag Archives: سعدی (page 5)

Tag Archives: سعدی

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند‬

    ‫‫ ‫‫‫درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند‬ ‫جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند‬ ‫حريف مجلس ما خود هميشه دل می برد‬ ‫ علی الخصوص که پيرايه ای بر او بستند‬ ‫کسان که در رمضان چنگ می ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ‫گلبنان پيرايه بر خود کرده اند‬

    ‫‫ ‫‫گلبنان پيرايه بر خود کرده اند‬ ‫بلبلان را در سماع آورده اند‬ ‫ساقيان لاابالی در طواف‬ ‫ هوش ميخواران مجلس برده اند‬ ‫جرعه ای خورديم و کار از دست رفت‬ ‫تا چه بی هوشانه در می کرده ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ‫‫‫عيب جويانم حکايت پيش جانان گفته اند‬

    ‫‫ ‫‫عيب جويانم حکايت پيش جانان گفته اند‬ ‫من خود اين پيدا همی گويم که پنهان گفته اند‬ ‫پيش از اين گويند کز عشقت پريشانست حال‬ ‫گر بگفتندی که مجموعم پريشان گفته اند‬ ‫پرده بر عيبم بپوشيدند و ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ‫حسن تو دايم بدين قرار نماند

    ‫‫ ‫حسن تو دايم بدين قرار نماند‬ ‫مست تو جاويد در خمار نماند‬ ‫ای گل خندان نوشکفته نگه دار‬ ‫خاطر بلبل که نوبهار نماند‬ ‫حسن دلاويز پنجهايست نگارين‬ ‫تا به قيامت بر او نگار نماند‬ ‫عاقبت از ما ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ‫مجلس ما دگر امروز به بستان ماند‬

    ‫‫ ‫مجلس ما دگر امروز به بستان ماند‬ ‫عيش خلوت به تماشای گلستان ماند‬ ‫می حلالست کسی را که بود خانه بهشت‬ ‫خاصه از دست حريفی که به رضوان ماند‬ ‫خط سبز و لب لعلت به چه ماننده ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : آن سرو که گويند به بالای تو ماند

    ‫‫   ‫‫‫‫‫آن سرو که گويند به بالای تو ماند‬ ‫هرگز قدمی پيش تو رفتن نتواند‬ ‫دنبال تو بودن گنه از جانب ما نيست‬ ‫با غمزه بگو تا دل مردم نستاند‬ ‫زنهار که چون می گذری بر سر ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : روز برآمد بلند ای پسر هوشمند

    ‫‫   ‫‫‫‫روز برآمد بلند ای پسر هوشمند‬ ‫گرم ببود آفتاب خيمه به رويش ببند‬ ‫طفل گيا شير خورد شاخ جوان گو ببال‬ ‫ابر بهاری گريست طرف چمن گو بخند‬ ‫تا به تماشای باغ ميل چرا می کند‬ ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : هر که شيرينی فروشد مشتری بر وی بجوشد

    ‫‫   ‫ ‫ ‫‫‫هر که شيرينی فروشد مشتری بر وی بجوشد‬ ‫يا مگس را پر ببندد يا عسل را سر بپوشد‬ ‫همچنان عاشق نباشد ور بود صادق نباشد‬ ‫هر که درمان می پذيرد يا نصيحت می نيوشد‬ ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ميل بين کان سروبالا می کند‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ميل بين کان سروبالا می کند‬ ‫سرو بين کاهنگ صحرا می کند‬ ‫ميل از اين خوشتر نداند کرد سرو‬ ‫ناخوش آن ميلست کز ما می کند‬ ‫حاجت صحرا نبود آيينه هست‬ ‫گر نگارستان تماشا می کند‬ ‫غافلست از ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : تا کی ای دلبر دل من بار تنهايی کشد‬

‫‫   ‫ ‫ ‫تا کی ای دلبر دل من بار تنهايی کشد‬ ‫ترسم از تنهايی احوالم به رسوايی کشد‬ ‫کی شکيبايی توان کردن چو عقل از دست رفت عاقلی بايد که پای اندر شکيبايی کشد‬ ‫سروبالای منا گر چون ...

Read More »