Home / Tag Archives: سعدی (page 2)

Tag Archives: سعدی

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : نه چندان آرزومندم که وصفش در بيان آيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫نه چندان آرزومندم که وصفش در بيان آيد‬ ‫و گر صد نامه بنويسم حکايت بيش از آن آيد‬ ‫مرا تو جان شيرينی به تلخی رفته از اعضا‬ ‫الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : اگر آن عهدشکن با سر ميثاق آيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫اگر آن عهدشکن با سر ميثاق آيد‬ ‫جان رفتست که با قالب مشتاق آيد‬ ‫همه شبهای جهان روز کند طلعت او‬ ‫گر چو صبحيش نظر بر همه آفاق آيد‬ ‫هر غمی را فرجی هست وليکن ترسم‬ ‫پيش ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : کاروانی شکر از مصر به شيراز آيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫کاروانی شکر از مصر به شيراز آيد‬ ‫اگر آن يار سفرکرده ما بازآيد‬ ‫گو تو بازآی که گر خون منت درخوردست‬ ‫پيشت آيم چو کبوتر که به پرواز آيد‬ ‫نام و ننگ و دل و دين گو ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : به کوی لاله رخان هر که عشقباز آيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫به کوی لاله رخان هر که عشقباز آيد‬ ‫اميد نيست که ديگر به عقل بازآيد‬ ‫کبوتری که دگر آشيان نخواهد ديد‬ ‫قضا همی بردش تا به چنگ باز آيد‬ ‫ندانم ابروی شوخت چگونه محرابيست‬ ‫که گر ببيند ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : سرمست اگر درآيی عالم به هم برآيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫سرمست اگر درآيی عالم به هم برآيد‬ ‫خاک وجود ما را گرد از عدم برآيد‬ ‫گر پرتوی ز رويت در کنج خاطر افتد‬ ‫خلوت نشين جان را آه از حرم برآيد‬ ‫گلدسته اميدی بر جان عاشقان نه‬ ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : مرا چو آرزوی روی آن نگار آيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫مرا چو آرزوی روی آن نگار آيد‬ ‫چو بلبلم هوس ناله های زار آيد‬ ‫ميان انجمن از لعل او چو آرم ياد‬ ‫مرا سرشک چو ياقوت در کنار آيد‬ ‫ز رنگ لاله مرا روی دلبر آيد ياد‬ ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : اميدوار چنانم که کار بسته برآيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫اميدوار چنانم که کار بسته برآيد‬ ‫وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آيد‬ ‫من از تو سير نگردم و گر ترش کنی ابرو‬ ‫جواب تلخ ز شيرين مقابل شکر آيد‬ ‫به رغم دشمنم ای ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : مرو به خواب که خوابت ز چشم بربايد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫مرو به خواب که خوابت ز چشم بربايد‬ ‫گرت مشاهده خويش در خيال آيد‬ ‫مجال صبر همين بود و منتهای شکيب‬ ‫دگر مپای که عمر اين همه نمی پايد‬ ‫چه ارمغانی از آن به که دوستان بينی‬ ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : فراق را دلی از سنگ سختتر بايد

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫فراق را دلی از سنگ سختتر بايد‬ ‫ مرا دليست که با شوق بر نمی آيد‬ ‫هنوز با همه بدعهديت دعاگويم‬ ‫بيا و گر همه دشنام می دهی شايد‬ ‫اگر چه هر چه جهانت به دل خريدارند‬ ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : سروی چو تو می بايد تا باغ بيارايد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫سروی چو تو می بايد تا باغ بيارايد‬ ‫ور در همه باغستان سروی نبود شايد‬ ‫در عقل نمی گنجد در وهم نمی آيد‬ ‫کز تخم بنی آدم فرزند پری زايد‬ ‫چندان دل مشتاقان بربود لب لعلت‬ ‫کاندر ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : بخت بازآيد از آن در که يکی چون درآيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫بخت بازآيد از آن در که يکی چون درآيد‬ ‫روی ميمون تو ديدن در دولت بگشايد‬ ‫صبر بسيار ببايد پدر پير فلک را‬ ‫تا دگر مادر گيتی چو تو فرزند بزايد‬ ‫اين لطافت که تو داری همه ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : به حسن دلبر من هيچ در نمی بايد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫به حسن دلبر من هيچ در نمی بايد‬ ‫جز اين دقيقه که با دوستان نمی پايد‬ ‫حلاوتيست لب لعل آبدارش را‬ ‫که در حديث نيايد چو در حديث آيد‬ ‫ز چشم غمزده خون می رود به حسرت ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : نگفتم روزه بسياری نپايد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫نگفتم روزه بسياری نپايد‬ ‫رياضت بگذرد سختی سر آيد‬ ‫پس از دشواری آسانيست ناچار‬ ‫وليکن آدمی را صبر بايد‬ ‫رخ از ما تا به کی پنهان کند عيد‬ ‫هلال آنک به ابرو می نمايد‬ ‫سرابستان در اين ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : چه سروست آن که بالا می نمايد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چه سروست آن که بالا می نمايد‬ ‫عنان از دست دلها می ربايد‬ ‫که زاد اين صورت منظور محبوب‬ ‫از اين صورت ندانم تا چه زايد‬ ‫اگر صد نوبتش چون قرص خورشيد‬ ‫ببينم آب در چشم من ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : هفته ای می رود از عمر و به ده روز کشيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫هفته ای می رود از عمر و به ده روز کشيد‬ ‫کز گلستان صفا بوی وفايی ندميد‬ ‫آن که برگشت و جفا کرد به هيچم بفروخت‬ ‫به همه عالمش از من نتوانند خريد‬ ‫هر چه زان تلختر ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آن که نقشی ديگرش جايی مصور می شود‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آن که نقشی ديگرش جايی مصور می شود‬ ‫نقش او در چشم ما هر روز خوشتر می شود‬ ‫عشق دانی چيست سلطانی که هر جا خيمه زد‬ ‫بی خلاف آن مملکت بر وی مقرر می شود‬ ‫ديگران ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : بخت اين کند که رای تو با ما يکی شود‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫بخت اين کند که رای تو با ما يکی شود‬ ‫ تا بشنود حسود و بر او ناوکی شود‬ ‫خونم بريز و بر سر خاکم گذار کن‬ ‫کاين رنج و سختيم همه پيش اندکی شود‬ ‫آن را ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : هر لحظه در برم دل از انديشه خون شود‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫هر لحظه در برم دل از انديشه خون شود‬ ‫تا منتهای کار من از عشق چون شود‬ ‫دل برقرار نيست که گويم نصيحتی‬ ‫از راه عقل و معرفتش رهنمون شود‬ ‫يار آن حريف نيست که از در ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : آن که مرا آرزوست دير ميسر شود‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آن که مرا آرزوست دير ميسر شود‬ ‫وين چه مرا در سرست عمر در اين سر شود‬ ‫تا تو نيايی به فضل رفتن ما باطلست‬ ‫ور به مثل پای سعی در طلبت سر شود‬ ‫برق جمالی بجست ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود‬ ‫وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود‬ ‫من مانده ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او گويی که نيشی دور از او در استخوانم ...

Read More »