Home / Tag Archives: سعدی

Tag Archives: سعدی

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : دل برگرفتی از برم ای دوست دست گير‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫دل برگرفتی از برم ای دوست دست گير‬ ‫کز دست می رود سرم ای دوست دست گير‬ ‫شرطست دستگيری درمندگان و من‬ ‫هر روز ناتوان ترم ای دوست دست گير‬ ‫پاياب نيست بحر غمت را و من غريق‬ ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ای پسر دلربا وی قمر دلپذير‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ای پسر دلربا وی قمر دلپذير‬ ‫از همه باشد گريز وز تو نباشد گزير‬ ‫تا تو مصور شدی در دل يکتای من‬ ‫جای تصور نماند ديگرم اندر ضمير‬ ‫عيب کنندم که چند در پی خوبان روی‬ ‫ چون ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : از همه باشد به حقيقت گزير‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫از همه باشد به حقيقت گزير‬ ‫وز تو نباشد که نداری نظير‬ ‫مشرب شيرين نبود بی زحام‬ ‫دعوت منعم نبود بی فقير‬ ‫آن عرقست از بدنت يا گلاب‬ ‫آن نفسست از دهنت يا عبير‬ ‫بذل تو کردم تن ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : آن کيست که می رود به نخجير‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آن کيست که می رود به نخجير‬ ‫پای دل دوستان به زنجير‬ ‫همشيره جادوان بابل‬ ‫همسايه لعبتان کشمير‬ ‫اينست بهشت اگر شنيدی‬ ‫ کز ديدن آن جوان شود پير‬ ‫از عشق کمان دست و بازوش‬ ‫افتاده خبر ندارد ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : پروانه نمی شکيبد از دور‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫پروانه نمی شکيبد از دور‬ ‫ور قصد کند بسوزدش نور‬ ‫هر کس به تعلقی گرفتار‬ ‫صاحب نظران به عشق منظور‬ ‫آن روز که روز حشر باشد‬ ‫ديوان حساب و عرض منشور‬ ‫ما زنده به ذکر دوست باشيم‬ ‫ديگر ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : به فلک می رسد از روی چو خورشيد تو نور‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫به فلک می رسد از روی چو خورشيد تو نور‬ ‫قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور‬ ‫آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد‬ ‫بلکه در جنت فردوس نباشد چو تو حور‬ ‫حور فردا ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : هر شب انديشه ديگر کنم و رای دگر‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫هر شب انديشه ديگر کنم و رای دگر‬ که من از دست تو فردا بروم جای دگر‬ ‫بامدادان که برون می نهم از منزل پای‬ ‫حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر‬ ‫هر کسی را سر چيزی و ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : يار آن بود که صبر کند بر جفای يار‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫يار آن بود که صبر کند بر جفای يار‬ ‫ترک رضای خويش کند در رضای يار‬ ‫گر بر وجود عاشق صادق نهند تيغ‬ ‫بيند خطای خويش و نبيند خطای يار‬ ‫يار از برای نفس گرفتن طريق نيست‬ ‫ما ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : شرطست جفا کشيدن از يار‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫شرطست جفا کشيدن از يار‬ ‫خمرست و خمار و گلبن و خار‬ ‫من معتقدم که هر چه گويی‬ ‫شيرين بود از لب شکربار‬ ‫پيش دگری نمیتوان رفت‬ ‫از تو به تو آمدم به زنهار‬ ‫عيبت نکنم اگر بخندی‬ ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : زنده کدامست بر هوشيار‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫زنده کدامست بر هوشيار‬ ‫آن که بميرد به سر کوی يار‬ ‫عاشق ديوانه سرمست را‬ ‫پند خردمند نيايد به کار‬ ‫سر که به کشتن بنهی پيش دوست‬ ‫به که بگشتن بنهی در ديار‬ ‫ای که دلم بردی ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : دولت جان پرورست صحبت آموزگار‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫دولت جان پرورست صحبت آموزگار‬ ‫خلوت بی مدعی سفره بی انتظار‬ ‫آخر عهد شبست اول صبح ای نديم‬ ‫صبح دوم بايدت سر ز گريبان برآر‬ ‫دور نباشد که خلق روز تصور کنند‬ ‫گر بنمايی به شب طلعت خورشيدوار‬ ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : خفتن عاشق يکيست بر سر ديبا و خار‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫خفتن عاشق يکيست بر سر ديبا و خار‬ ‫چون نتواند کشيد دست در آغوش يار‬ ‫گر دگری را شکيب هست ز ديدار دوست‬ ‫من نتوانم گرفت بر سر آتش قرار‬ ‫آتش آهست و دود می رودش تا ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آمد گه آن که بوی گلزار‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آمد گه آن که بوی گلزار‬ ‫منسوخ کند گلاب عطار‬ ‫خواب از سر خفتگان به دربرد‬ ‫بيداری بلبلان اسحار‬ ‫ما کلبه زهد برگرفتيم‬ ‫سجاده که می برد به خمار‬ ‫يک رنگ شويم تا نباشد‬ ‫اين خرقه سترپوش ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آفتابست آن پری رخ يا ملايک يا بشر‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آفتابست آن پری رخ يا ملايک يا بشر‬ ‫قامتست آن يا قيامت يا الف يا نيشکر‬ ‫هد صبری ما تولی رد عقلی ما ثنا‬ ‫صاد قلبی ما تمشی زاد وجدی ما عبر‬ ‫گلبنست آن يا تن نازک ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : شيرين دهان آن بت عيار بنگريد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫شيرين دهان آن بت عيار بنگريد‬ ‫در در ميان لعل شکربار بنگريد‬ ‫بستان عارضش که تماشاگه دلست‬ ‫پرنرگس و بنفشه و گلنار بنگريد‬ ‫از ما به يک نظر بستاند هزار دل‬ ‫اين آبروی و رونق بازار بنگريد‬ ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : آنک از جنت فردوس يکی می آيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آنک از جنت فردوس يکی می آيد‬ ‫ اختری می گذرد يا ملکی می آيد‬ ‫ هر شکرپاره که در می رسد از عالم غيب‬ ‫ بر دل ريش عزيزان نمکی می آيد‬ ‫ تا مگر يافته ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : تو را سريست که با ما فرو نمی آيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫تو را سريست که با ما فرو نمی آيد‬ ‫مرا دلی که صبوری از او نمی آيد‬ ‫کدام ديده به روی تو باز شد همه عمر‬ ‫که آب ديده به رويش فرو نمی آيد‬ ‫جز اين قدر ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آن نه عشقست که از دل به دهان می آيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫آن نه عشقست که از دل به دهان می آيد‬ ‫وان نه عاشق که ز معشوق به جان می آيد‬ ‫گو برو در پس زانوی سلامت بنشين‬ ‫آن که از دست ملامت به فغان می آيد‬ ‫کشتی ...

Read More »

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : که برگذشت که بوی عبير می آيد‬

  ‫‫ ‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫که برگذشت که بوی عبير می آيد‬ ‫که می رود که چنين دلپذير می آيد‬ ‫نشان يوسف گم کرده می دهد يعقوب‬ ‫مگر ز مصر به کنعان بشير می آيد‬ ‫ز دست رفتم و بی ديدگان نمی ...

Read More »