Home / Tag Archives: دیوان اشعار (page 5)

Tag Archives: دیوان اشعار

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : تا که روزی ناگهان در چاشتگاه

‫   ‬‫دویدن گاو در خانهٔ آن دعا کننده بالحاح قال النبی صلی الله علیه وسلم ان الله یحب الملحین فی الدعا زیرا عین خواست از حق تعالی و الحاح خواهنده را به است از آنچ می‌خواهد آن را ازو ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا می‌کرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج

‫   ‬‫حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا می‌کرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج . آن یکی در عهد داوود نبی نزد هر دانا و پیش هر غبی این دعا می‌کرد دایم کای ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن یکی را یار پیش خود نشاند

‫   ‬‫داستان مشغول شدن عاشقی به عشق‌نامه خواندن و مطالعه کردن عشق‌نامه درحضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذموم . آن یکی را ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست

‫   ‬‫مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست . ‫ آن یکی مرد دومو آمد شتاب پیش یک آیینه دار مستطاب گفت از ریشم سپیدی کن جدا که عروس نو گزیدم ای فتی ریش او ببرید و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : دی سؤالی کرد سایل مر مرا

‫   ‬‫توفیق میان این دو حدیث کی الرضا بالکفر کفر و حدیث دیگر من لم یرض بقضایی فلیطلب ربا سوای . ‫ دی سؤالی کرد سایل مر مرا زانک عاشق بود او بر ماجرا گفت نکتهٔ الرضا بالکفر کفر ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل

‫   ‬‫اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل . ‫ پیل اندر خانهٔ تاریک بود عرضه را آورده بودندش هنود از برای دیدنش مردم بسی اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی دیدنش با چشم چون ممکن نبود اندر آن ...

Read More »

سروده ای از سنایی غزنوی : آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست

‫ رباعیات سنایی غزنوی‬ ‫* ‫ ‫ ‫ ‫آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست‬ ‫وانکت کلهی نهاد طـزّار تو اوست‬ ‫آنکس که ترا بار دهـد بار تو اوست‬ ‫وانکس که ترا بی توکند یار تو اوست‬ ‬ سنایی غزنوی ...

Read More »