Home / Tag Archives: دیوان اشعار (page 30)

Tag Archives: دیوان اشعار

سروده ای از صوفی عشقری : تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت‬ ‫دلم در سينه  جان از پيكرم رفت‬ ‫ حد و اندازه اش را من ندانم‬ ‫چه مقدار اشك از چشم ترم رفت‬ ‫ چو آمد غم سر غم از ...

Read More »

سروده ای از انوری : یعلم‌الله که دوست‌دار توام

یعلم‌الله که دوست‌دار توام عاشق زار بی‌قرار توام بی‌تو ای جان و دیدهٔ روشن چون سر زلف تابدار توام در سر من خمار انده تست تا که بی‌روی چون نگار توام ارغوانم چو زعفران بی‌درد تا که بی‌چشم پر خمار ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : اين بود خواهش يگانه ما‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫اين بود خواهش يگانه ما‬ ‫كه بيایی شبی به خانهء ما‬ ‫ كاش نزديك خانه ات می بود‬ ‫در و ديوار بام خانهء ما‬ ‫ من ز كويت كنم چگونه گذر‬ ‫كه نمانده دگر بهانهء ما‬ ‫ ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : بتار عاشقی بندم خدايا‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫بتار عاشقی بندم خدايا‬ ‫شهيد دشت ميوندم خدايا‬ ‫ شفا بخش از كرم درد دلم را‬ ‫مكن محتاج گلقندم خدايا‬ ‫ اگر سوزی اگر سازی تو دانی‬ ‫بهر حال از تو خرسندم خدايا‬ ‫ ميان مجمر بزم ...

Read More »