Home / Tag Archives: دیوان اشعار (page 10)

Tag Archives: دیوان اشعار

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مهلت دادن موسی علیه‌السلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداین

‫   ‬‫مهلت دادن موسی علیه‌السلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداین . ‫ گفت امر آمد برو مهلت ترا من بجای خود شدم رستی ز ما او همی‌شد و اژدها اندر عقب چون سگ صیاد دانا ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیه‌السلام

‫   ‬‫جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیه‌السلام . ‫ گفت نه نه مهلتم باید نهاد عشوه‌ها کم ده تو کم پیمای باد حق تعالی وحی کردش در زمان مهلتش ده متسع مهراس از آن این ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : پاسخ فرعون موسی را علیه السلام

‫   ‬‫پاسخ فرعون موسی را علیه السلام . ‫ گفت فرعونش ورق درحکم ماست دفتر و دیوان حکم این دم مراست مر مرا بخریده‌اند اهل جهان از همه عاقلتری تو ای فلان موسیا خود را خریدی هین برو خویشتن ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : جواب موسی فرعون را در تهدیدی کی می‌کردش

‫ ‬‫جواب موسی فرعون را در تهدیدی کی می‌کردش . ‫ گفت با امر حقم اشراک نیست گر بریزد خونم امرش باک نیست راضیم من شاکرم من ای حریف این طرف رسوا و پیش حق شریف پیش خلقان خوار و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : تهدید کردن فرعون موسی را علیه السلام

‫   ‬‫تهدید کردن فرعون موسی را علیه السلام . ‫ گفت فرعونش چرا تو ای کلیم خلق را کشتی و افکندی تو بیم در هزیمت از تو افتادند خلق در هزیمت کشته شد مردم ز زلق لاجرم مردم ترا ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد

‫   ‬‫حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد . ‫ یک حکایت بشنو از تاریخ‌گوی تا بری زین راز سرپوشیده بوی مارگیری رفت سوی کوهسار تا بگیرد او به افسونهاش مار ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بوجود آمدن موسی و آمدن عوانان به خانهٔ عمران و وحی آمدن به مادر موسی کی موسی را در آتش انداز

‫   ‬‫بوجود آمدن موسی و آمدن عوانان به خانهٔ عمران و وحی آمدن به مادر موسی کی موسی را در آتش انداز . ‫ خود زن عمران که موسی برده بود دامن اندر چید از آن آشوب و دود ...

Read More »