Home / Tag Archives: داستان کاموس کشانی

Tag Archives: داستان کاموس کشانی

چنین گفت فردوسی پاکزاد : تهمتن ز الوای شد دردمند‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : اسارت کاموس به دست رستم دستان و کشته شدن او *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫تهمتن ز الوای شد دردمند‬ ‫ز فتراک بگشاد پيچان کمند‬ ‫چو آهنگ جنگ سران داشتی‬ ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : آغاز جنگ ایرانیان با خاقان چین و تورانیان *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس‬ ‫زمين آهنين شد سپهر آبنوس‬ ‫جهان لرز لرزان شد ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ز خورشيد چون شد جهان لعل فام‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : آماده شدن رستم و ایرانیان و خاقان چین و یارانش برای نبرد *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ز خورشيد چون شد جهان لعل فام‬ ‫شب تيره بر چرخ بگذاشت گام‬ ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بيامد پر انديشه و روی زرد‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : تلاش خاقان چین برای شناختن دلاور پیاده ای که اشکبوس را کشته بود *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫بيامد پر انديشه و روی زرد‬ ‫بپرسيد زان نامداران مرد‬ ‫بپيران چنين ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : دليری کجا نام او اشکبوس‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : کشته شدن اشکبوس بدست رستم دستان *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫‫‫‫دليری کجا نام او اشکبوس‬ ‫همی بر خروشيد بر سان کوس‬ ‫بيامد که جويد ز ايران نبرد‬ ‫سر هم ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو بشنيد خاقان بزد کرنای‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : صف کشیدن سپاهیان ایران مقابل خاقان چین و تورانیان *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫چو بشنيد خاقان بزد کرنای‬ ‫تو گفتی که کوه اندر آمد ز جای‬ ‫ز بانگ ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو از کوه بفروخت گيتی فروز‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : خبردار شدن پیران از رسیدن رستم *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫‫‫ ‫‫‫چو از کوه بفروخت گيتی فروز‬ ‫دو زلف شب تيره بگرفت روز‬ ‫ازان چادر قير بيرون کشيد‬ ‫بدندان ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو گردون تهی شد ز خورشيد و ماه‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : رسیدن رستم به سپاهیان ایران *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫‫‫ ‫‫چو گردون تهی شد ز خورشيد و ماه‬ ‫طلايه برون شد ز هر دو سپاه‬ ‫ازان ديده گه ديده، ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بلشکر چنين گفت بيدار طوس‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : مقابله طوس و گیو با کاموس *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫‫‫ ‫بلشکر چنين گفت بيدار طوس‬ ‫که هم با هراسيم و هم با فسوس‬ ‫همه دامن کوه پر لشکرست‬ ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو لشکر پديد آمد از ديده گاه‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : آماده شدن کاموس برای حمله به ایرانیان *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫‫‫چو لشکر پديد آمد از ديده گاه‬ ‫بشد ديده بان پيش توران سپاه‬ ‫کز ايران يکی لشکر آمد ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو خورشيد بر گنبد لاژورد‬

  چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : رسیدن فریبرز به نزد گودرز پیر *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫‫چو خورشيد بر گنبد لاژورد‬ ‫سراپرده ای زد ز ديبای زرد‬ ‫خروشی بلند آمد از ديده گاه‬ ‫بگودرز کای ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو خورشيد بر چرخ گنبد کشيد‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : آماده شدن کاموس خاقان چین برای حمله به ایرانیان *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫ ‫‫چو خورشيد بر چرخ گنبد کشيد‬ ‫شب تار شد از جهان ناپديد‬ ‫يکی انجمن کرد خاقان ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : سپهدار گودرز بر تيغ کوه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : دیده شدن سپاهیان کمکی ایران توسط دیده بان طوس *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫ ‫سپهدار گودرز بر تيغ کوه‬ ‫برآمد برفت از ميان گروه‬ ‫چو خورشيد تابان ز گنبد بگشت‬ ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو بر گنبد چرخ رفت آفتاب‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : نگرانی طوس و گودرز از سکوت تورانیان *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫‫چو بر گنبد چرخ رفت آفتاب‬ ‫دل طوس و گودرز شد پر شتاب‬ ‫که امروز ترکان چرا خامش اند‬ ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو پيران بنزديک لشکر رسيد‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : پرسش خاقن چین از پیران در مورد دلاوران ایرانی *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫‫چو پيران بنزديک لشکر رسيد‬ ‫در و دشت از سم اسپان نديد‬ ‫جهان پر سراپرده و خيمه ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : شبی داغ دل پر ز تيمار طوس‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : آمدن خاقن چین به کمک تورانیان *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫‫شبی داغ دل پر ز تيمار طوس‬ ‫بخواب اندر آمد گه زخم کوس‬ ‫چنان ديد روشن روانش بخواب‬ ‫که رخشنده ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ازان پس چو آمد بخسرو خبر‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : فرستادن رستم به کمک طوس توسط کیخسرو *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫‫ازان پس چو آمد بخسرو خبر‬ ‫که پيران شد از رزم پيروزگر‬ ‫سپهبد بکوه هماون کشيد‬ ‫ز لشکر بسی ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : رسيد اين سگالش بگودرز و طوس

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : حمله طوس به همراه گودرز و تنی چند از دلاوران به سپاهیان توران *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‬‫رسيد اين سگالش بگودرز و طوس‬ ‫سر سرکشان خيره گشت از فسوس‬ ‫چنين ...

Read More »

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو خورشيد زان چادر قيرگون

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد : بستن راه کوه هماون توسط پیران *‫ ‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو خورشيد زان چادر قيرگون‬ ‫غمی شد بدريد و آمد برون‬ ‫سپهبد بکوه هماون رسيد‬ ‫ز گرد سپه کوه شد ناپديد‬ ...

Read More »