Home / Tag Archives: اشعار گیلکی (page 2)

Tag Archives: اشعار گیلکی

سروده ای از شیون فومنی : سه تار

    سه تار * تنهایی ملایم است گنجشک های زخمه فرا رسیده اند به ناگهانی اندوه سایه ای سینه ام را بر آتش نهاده است چادری بگستران در خلوت خانگی آقتاب چادری بگستران توت های آوازش رسیده است این ...

Read More »

سروده ای از شیون فومنی : هرگز

    هرگز * دهانشان خالیست از واژگان شاداب به صدایی می میرند به سکوتی بر می خیزند نیلوفر آب های زلالم پیچان بر پهنای این گرداب نه … نه از طبل های میان تهی هیاهویی را باور نداشته ام ...

Read More »

سروده ای از شیون فومنی : دختر

  دختر * آیا چه می خواهد خریدن از این بازار مردی که خانه را ترک گفته باشد سیبی مچاله آمده در عفّت خانگی اش دریغا دخترم را از روزنه ها می بویند مردان پا به سال   شیون فومنی ...

Read More »

سروده ای از شیون فومنی : تهی شو

  تهی شو * پرواز چیزی نیست جز تهی شدن از علایقِ زمینی تهی شو تهی شو بسان سایه از رنگ های چشم آزار عشق تابستان است طپش استوایی دل وزشِ دریایی اشک تهی شو تابستان زیبایی ات را برهنه ...

Read More »