Home / Tag Archives: ادبی – Literature

Tag Archives: ادبی – Literature

سروده ای از استاد شهریار : شعر بلند استاد شهریار برای گرامیداشت مولوی

  شعر بلند استاد شهریار برای گرامیداشت مولوی : * می رویم ای جان به استقبالشان کاروان کوی دلبر می رسد هر زمانم ذوق دیگر می رسد های و هیهای شتربانان شنو شور و شهناز هدی خوانان شنو عارفان بسته ...

Read More »

I would hide me in your thoughts

With special thanks to Elisabeta Cotlarciuc for sharing this lovely subject with us M-a? ascunde în gândurile tale Adânc în ochi s? te privesc ?i în parfumul iri?ilor, din petale Iubirea toat? s? îmi cuib?resc! Din fântâna sufletului, plin? De ...

Read More »

سروده ای از استاد شهریار : نفسی داشتم و ناله و شیون کردم , بی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردم

سروده ای از استاد شهریار : نفسی داشتم و ناله و شیون کردم بی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردم گرچه بگداختی از آتش حسرت دل من لیک من هم به صبوری دل از آهن کردم لاله در دامن ...

Read More »

سروده ای از استاد شهریار : سایه جان رفتنی‌استیم بمانیم که چه

سروده ای از استاد شهریار : سایه جان رفتنی‌استیم بمانیم که چه زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه درس این زندگی از بهر ندانستن ماست این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه خود رسیدیم به جان نعش ...

Read More »

سروده ای از استاد شهریار : در دیاری که در او نیست کسی یار کسی , کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی

سروده ای از استاد شهریار : در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی آخرش محنت جانکاه به ...

Read More »

سروده ای از استاد شهریار : سر برآرید حریفان که سبوئی بزنیم , خواب را رخت بپیچیم و به سوئی بزنیم

      سروده ای از استاد شهریار : سر برآرید حریفان که سبوئی بزنیم خواب را رخت بپیچیم و به سوئی بزنیم باز در خم فلک باده‌ی وحدت سافی است سر برآرید حریفان که سبوئی بزنیم ماهتابست و سکوت ...

Read More »

سروده ای از استاد شهریار : ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی , تا مگر پیرانه سر از سر بگیرم نوجوانی

سروده ای از استاد شهریار : ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی تا مگر پیرانه سر از سر بگیرم نوجوانی آری آری نوجوانی می‌توان از سرگرفتن گر توان با نوجوانان ریخت، طرح زندگانی گرچه دانم آسمان کردت بلای جان ولیکن ...

Read More »

سروده ای از استاد شهریار : به خاک من گذری کن چو گل گریبان چاک , که من چو لاله به داغ تو خفته‌ام در خاک

به خاک من گذری کن چو گل گریبان چاک که من چو لاله به داغ تو خفته‌ام در خاک چو لاله در چمن آمد به پرچمی خونین شهید عشق چرا خود کفن نسازد چاک سری به خاک فرو برده‌ام به ...

Read More »

سروده ای از استاد شهریار : زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را , ولیکن پوست خواهد کند ما یک‌لاقبایان را

  زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یک‌لاقبایان را ره ماتم‌سرای ما ندانم از که می‌پرسد زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می‌آید که لرزاند تن ...

Read More »