Home / Short Stories / داستان های کوتاه

داستان های کوتاه

داستان کوتاه : غذا خوردن‌ آلمانی‌ اثر کاترین‌ منسفیلد

  غذا خوردن‌ آلمانی‌ سوپ‌ جو را روی‌ میز گذاشته‌ بود. آقای‌ رَت‌ که‌ به‌ سوپ‌خوری‌ زل‌ زده‌بود رو به‌ میز خم‌ شد و گفت‌: «این‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ من‌ می‌خواستم‌. چندروزی‌ است‌ که‌ اوضاع‌ معده‌ام‌ روبه‌راه‌ نیست‌. سوپ‌ ...

Read More »

داستان بر دار کردن حسنک وزیر اثر ابوالفضل محمدبن‌حسین بیهقی

  داستان بر دار کردن حسنک وزیر فصلی خواهم نبشت در ابتدای این حال بر دار کردن این مرد، و پس به شرح قصه شد[1]. امروز که من این قصه آغاز می‌‌کنم، در ذی‌الحجة سنة خمسین و اربعمائه[2]، در فرّح ...

Read More »

داستان کوتاه : آستین‌های سبز اثر هلن سیمپسون

  آستین‌های سبز   دختر گفت: باغبانی! و صندلی اش را طوری که می‌دانست حرس مادرش را در می‌آورد عقب داد: مثل بافتنی می‌ماند نه؟ مادرش گفت: لارا بسه. صندلی را می‌شکنی. لارا گفت: نشانه میانسالی، پیری. وقتی دیگرهیچ چیزتوی ...

Read More »

داستان کوتاه : تابستان همان سال اثر ناصر تقوايی

  تابستان همان سال آخرهای تابستان عده‌ای را ول كردند. شايد آدم‌های بدبين باورشان نشود كه همه جا پر بود و جايی نبود و اين بود كه ما را هم ول كرده بودند. دوباره برگشتيم اسكله. همه‌مان برنگشته بوديم. چند ...

Read More »

داستان کوتاه : اگر امپرسیونیست‌ها دندانپزشک بودند اثر وودی آلن

  اگر امپرسیونیست‌ها دندانپزشک بودند   داستانی خیالی که به جستجو و بررسی در تغییرات خلق و خو و سرشت آدم‌ها می‌پردازد خواننده باید اندکی با حواشی نقاشی آشنا باشد تا طنز این نوشته را خوب درک کند. در این ...

Read More »

داستان کوتاه : توپ لاستیكی اثر صادق چوبک

توپ لاستیكی نمایش در یك پرده آدمهای نمایش میرزا محمد خان دالكی وزیر كشور مهتاب زن دوم او سرتیپ مهدیخان ژوبین نژاد داماد دالكی پوران دختر دالكی از زن اول فرهاد میرزا پینكی مدیركل وزارت پیشه و هنر شوهر پوران ...

Read More »

داستان کوتاه : بعدازظهر آخر پاييز اثر صادق چوبک

بعدازظهر آخر پاييز آفتاب بی‌گرمی و بخار بعد از ظهر پاييز بطور مايل از پشت شيشه‌های در، روی ميز و نيمکت‌های زرد رنگ خط‌‌مخالی کلاس و لباس‌های خشن خاکستری شاگردها می‌تابيد و حتی عرضه آن را نداشت که از سوز ...

Read More »

داستان کوتاه : گرگ اثر هوشنگ گلشیری

گرگ ظهر پنجشنبه خبر شدیم که دکتر برگشته است و حالا هم مریض است. چیزیش نبود دربان بهداری گفته بود که از دیشب تا حالا یک کله خوابیده است، هر وقت هم که بیدار می‌شود فقط هق‌هق گریه می‌کند. معمولا ...

Read More »