Home / Short Stories / داستان های کوتاه

داستان های کوتاه

داستان کوتاه : غذا خوردن‌ آلمانی‌ اثر کاترین‌ منسفیلد

  غذا خوردن‌ آلمانی‌ سوپ‌ جو را روی‌ میز گذاشته‌ بود. آقای‌ رَت‌ که‌ به‌ سوپ‌خوری‌ زل‌ زده‌بود رو به‌ میز خم‌ شد و گفت‌: «این‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ من‌ می‌خواستم‌. چندروزی‌ است‌ که‌ اوضاع‌ معده‌ام‌ روبه‌راه‌ نیست‌. سوپ‌ …

Read More »

داستان کوتاه : کرگدن‌ها اثر اوژن یونسکو

کرگدن‌ها   من و دوستم ژان در ایوان کافه‌ای نشسته بودیم و آرام از هر دری سخن می‌گفتیم که ناگهان در پیاده‌رو مقابل، عظیم و جسیم و نفس‌زنان، کرگدنی را دیدیم که کوس بسته بود و می‌تاخت و تنه‌اش به …

Read More »

داستان کوتاه : آستین‌های سبز اثر هلن سیمپسون

  آستین‌های سبز   دختر گفت: باغبانی! و صندلی اش را طوری که می‌دانست حرس مادرش را در می‌آورد عقب داد: مثل بافتنی می‌ماند نه؟ مادرش گفت: لارا بسه. صندلی را می‌شکنی. لارا گفت: نشانه میانسالی، پیری. وقتی دیگرهیچ چیزتوی …

Read More »

داستان کوتاه : سگ‌ها اثر مهشید امیرشاهی

سگ‌ها   خانه در محله پرت و دور افتاده شمیران قرار داشت. با آنکه نشانی پر طول و تفصیلی در دست داشتیم و می‌دانستیم که میدان اسم جد صاحبخانه و خیابان نام پدر بزرگش و کوچه لقب پدرش را دارد، …

Read More »

داستان کوتاه : آبیدر اثر علی اشرف درویشیان

  آبیدر زیر بغل‌اش را می‌گیرم. گرما در دست‌های سردم می‌دود. نوک انگستانم گرم می‌شود و گرما کشیده می‌شود به سینه و قلبم. او هنوز این گرما را در تنش نگه داشته است؛ گرمای انتظار. زنده ماندن برای دیدار کسی …

Read More »

داستان کوتاه : آواز اثر اسماعیل کاداره

  آواز هر چه زمان بیشتر می گذشت ، این رویا بیشتر تسخیرش می كرد ، رویایی واحد : رویای اینكه روزی آوازی زاده شود كه نام او را بزرگ بدارد؛ آوازی كه خودش هم شبانگاه در كوهستان در زیر …

Read More »

داستان کوتاه : اين مرد و زن اثر آناگاوالدا

  اين مرد و زن   اين مرد و زن در اتومبيل عجيبی نشسته‌اند. اتومبيل حدود سيصد و بيست هزار فرانك برايشان تمام شده، جالب اين است كه مرد در نمايشگاه اتومبيل فقط در مورد قيمت آرم مخصوص اتومبيل كمی …

Read More »

داستان کوتاه : فرنی اثر جی. دی. سالینجر

  فرنی   تمام هفته هوا خوب بود، می‌شد با کت بیرون آمد و همه امیدوار بودند برای آخر هفتۀ بزرگ – آخر هفتۀ بازی یِیل – هم همینطور بماند، ولی شنبه صبح، با‌اینکه حسابی آفتابی بود، دوباره سرد شده …

Read More »

داستان کوتاه : معلم اثر شروود اندرسون

  معلم برف زیادی در خیابان‌های واینزبرگ بر زمین نشسته بود. حدود ده صبح بود که برف شروع به باریدن کرد و با وزش باد، توده ای از برف در امتداد مِین استریت به حرکت درآمد. جاده‌های گلی و یخ …

Read More »

داستان کوتاه : اگر امپرسیونیست‌ها دندانپزشک بودند اثر وودی آلن

  اگر امپرسیونیست‌ها دندانپزشک بودند   داستانی خیالی که به جستجو و بررسی در تغییرات خلق و خو و سرشت آدم‌ها می‌پردازد خواننده باید اندکی با حواشی نقاشی آشنا باشد تا طنز این نوشته را خوب درک کند. در این …

Read More »

داستان کوتاه : توپ لاستیكی اثر صادق چوبک

توپ لاستیكی نمایش در یك پرده آدمهای نمایش میرزا محمد خان دالكی وزیر كشور مهتاب زن دوم او سرتیپ مهدیخان ژوبین نژاد داماد دالكی پوران دختر دالكی از زن اول فرهاد میرزا پینكی مدیركل وزارت پیشه و هنر شوهر پوران …

Read More »

داستان کوتاه : بعدازظهر آخر پاييز اثر صادق چوبک

بعدازظهر آخر پاييز آفتاب بی‌گرمی و بخار بعد از ظهر پاييز بطور مايل از پشت شيشه‌های در، روی ميز و نيمکت‌های زرد رنگ خط‌‌مخالی کلاس و لباس‌های خشن خاکستری شاگردها می‌تابيد و حتی عرضه آن را نداشت که از سوز …

Read More »

داستان کوتاه : گرگ اثر هوشنگ گلشیری

گرگ ظهر پنجشنبه خبر شدیم که دکتر برگشته است و حالا هم مریض است. چیزیش نبود دربان بهداری گفته بود که از دیشب تا حالا یک کله خوابیده است، هر وقت هم که بیدار می‌شود فقط هق‌هق گریه می‌کند. معمولا …

Read More »

داستان کوتاه : خاطره اثر مارسل پروست

  خاطره سال گذشته من مدتى را در «ت» گذراندم، در گراند هتل که در انتهاى دوردست ‏ساحل، رو به دریا قرار داشت. به دلیل دود و بخارى که از آشپزخانه ‏ها و آب‏هاى مانده‏ برمى ‏خاست و ابتذال مجلل …

Read More »

داستان کوتاه : رویای یک ساعته اثر کیت شوپن

  رویای یک ساعته چون می‌دانستند که خانم ملارد مبتلا به بیماری قلبی است، بسیار احتیاط کردند که خبر مرگ شوهرش را تا حد ممکن با مقدمه‌چینی به او بگویند. خواهرش جوزفین بود که من و من کنان خبر را …

Read More »