web stats
Home / Literature / نادر نادرپور

نادر نادرپور

نادر نادرپور

سروده ای از نادر نادرپور : دزد آتش

  ‫دزد آتش‬ ‫ * پای به زنجیر بسته زخمی پیرم‬ ‫کاین همه درد مرا امید دوا نیست‬ ‫مرهم زخمم که چون شکاف درخت است‬ ‫جز مس جوشان آفتاب خدا نیست‬ ‫نشتر خونریز خارهای پر از زهر‬ ‫می ترکاند حباب ...

Read More »

سروده ای از نادر نادرپور : تقدیر

  ‫تقدیر‬ ‫ * آزرده از آنم که مرا زندگی آموخت‬ ‫آزرده تر از آنکه مرا توش و توان داد‬ ‫سوداگر پیری که فروشنده ی هستی است‬ ‫کالای بدش را به من ، افسوس ، گران داد‬ ‫گفتم که زبان ...

Read More »

سروده ای از نادر نادرپور : طلسم

  ‫طلسم‬ ‫ * ای شعر ! ای طلسم سیاهی که سرنوشت‬ ‫عمر مرا به رشته ی جادویی تو بست‬ ‫گفتم ترا رها کنم و زندگی کنم‬ ‫اما چه توبه ها که درین آرزو شکست‬ ‫گویی مرا برای تو زادند ...

Read More »