Home / Literature / مولوی

مولوی

مولوی

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائت

‫   ‬‫قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائت . دید در ایام آن شیخ فقیر مصحفی در خانهٔ پیری ضریر پیش او مهمان شد او وقت تموز هر دو زاهد جمع گشته چند ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندان

‫   ‬‫عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندان . شیخ گفت او را مپندار ای رفیق که ندارم رحم و مهر و دل شفیق بر همه کفار ما را رحمتست گرچه جان جمله کافر نعمتست بر سگانم رحمت و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود

‫   ‬‫جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود . بود شیخی رهنمایی پیش ازین آسمانی شمع بر روی زمین چون پیمبر درمیان امتان در گشای روضهٔ دار الجنان گفت پیغامبر که شیخ رفته پیش چون نبی باشد میان قوم ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : هین عزیرا در نگر اندر خرت

‫   ‬‫اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلام . هین عزیرا در نگر اندر خرت که بپوسیدست و ریزیده برت پیش تو گرد آوریم اجزاش را ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : سبب جرات ساحران فرعون بر قطع دست و پا

‫   ‬‫سبب جرات ساحران فرعون بر قطع دست و پا . ساحران را نه که فرعون لعین کرد تهدید سیاست بر زمین که ببرم دست و پاتان از خلاف پس در آویزم ندارمتان معاف او همی‌پنداشت کایشان در همان ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او بدو دست

‫   ‬‫کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او بدو دست . در عریش او را یکی زایر بیافت کو بهر دو دست می زنبیل بافت گفت او را ای عدو جان خویش در عریشم آمده سر کرده پیش این ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را

‫   ‬‫متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را . بیست از دزدان بدند آنجا و بیش بخش می‌کردند مسروقات خویش شحنه را غماز آگه کرده بود مردم شحنه بر افتادند زود هم بدان‌جا پای چپ و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مضطرب شدن فقیر نذر کرده بکندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلت

‫   ‬‫مضطرب شدن فقیر نذر کرده بکندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلت . پنج روز آن باد امرودی نریخت ز آتش جوعش صبوری می‌گریخت بر سر شاخی مرودی چند دید باز صبری کرد و خود ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدا

‫   ‬‫تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدا . بینی اندر دلق مهتر زاده‌ای سر برهنه در بلا افتاده‌ای در هوای نابکاری سوخته اقمشه و املاک خود بفروخته خان و مان رفته شده بدنام و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو

‫   ‬‫دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو . آن یکی آمد به پیش زرگری که ترازو ده که بر سنجم زری گفت خواجه رو مرا غربال نیست گفت میزان ده برین ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : رفتن مادران کودکان به عیادت اوستاد

‫   ‬‫رفتن مادران کودکان به عیادت اوستاد . بامدادان آمدند آن مادران خفته استا همچو بیمار گران هم عرق کرده ز بسیاری لحاف سر ببسته رو کشیده در سجاف آه آهی می‌کند آهسته او جملگان گشتند هم لا حول‌گو ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : خلاص یافتن کودکان از مکتب بدین مکر

‫   ‬‫خلاص یافتن کودکان از مکتب بدین مکر . سجده کردند و بگفتند ای کریم دور بادا از تو رنجوری و بیم پس برون جستند سوی خانه‌ها همچو مرغان در هوای دانه‌ها مادرانشان خشمگین گشتند و گفت روز کتاب ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : دوم بار وهم افکندن کودکان استاد را کی او را از قرآن خواندن ما درد سر افزاید

‫   ‬‫دوم بار وهم افکندن کودکان استاد را کی او را از قرآن خواندن ما درد سر افزاید . گفت آن زیرک که ای قوم پسند درس خوانید و کنید آوا بلند چون همی‌خواندند گفت ای کودکان بانگ ما ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوری

‫   ‬‫در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوری . جامه خواب آورد و گسترد آن عجوز گفت امکان نه و باطن پر ز سوز گر بگویم متهم دارد مرا ور نگویم جد شود این ماجرا ...

Read More »