Home / Literature / مولوی

مولوی

مولوی

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : در وهم افکندن کودکان اوستاد را

‫   ‬‫در وهم افکندن کودکان اوستاد را . روز گشت و آمدند آن کودکان بر همین فکرت ز خانه تا دکان جمله استادند بیرون منتظر تا درآید اول آن یار مصر زانک منبع او بدست این رای را سر ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : اختلاف عقلها در اصل بود

‫   ‬‫عقول خلق متفاوتست در اصل فطرت و نزد معتزله متساویست تفاوت عقول از تحصیل علم است . اختلاف عقلها در اصل بود بر وفاق سنیان باید شنود بر خلاف قول اهل اعتزال که عقول از اصل دارند اعتدال ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مثال رنجور شدن آدمی بوهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بوی و حکایت معلم

‫   ‬‫مثال رنجور شدن آدمی بوهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بوی و حکایت معلم . کودکان مکتبی از اوستاد رنج دیدند از ملال و اجتهاد مشورت کردند در تعویق کار تا معلم در فتد در اضطرار چون نمی‌آید ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : عذر گفتن نظم کننده و مدد خواستن

‫   ‬‫عذر گفتن نظم کننده و مدد خواستن . ای تقاضاگر درون همچون جنین چون تقاضا می‌کنی اتمام این سهل گردان ره نما توفیق ده یا تقاضا را بهل بر ما منه چون ز مفلس زر تقاضا می‌کنی زر ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : تا که روزی ناگهان در چاشتگاه

‫   ‬‫دویدن گاو در خانهٔ آن دعا کننده بالحاح قال النبی صلی الله علیه وسلم ان الله یحب الملحین فی الدعا زیرا عین خواست از حق تعالی و الحاح خواهنده را به است از آنچ می‌خواهد آن را ازو ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا می‌کرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج

‫   ‬‫حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا می‌کرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج . آن یکی در عهد داوود نبی نزد هر دانا و پیش هر غبی این دعا می‌کرد دایم کای ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : آن یکی را یار پیش خود نشاند

‫   ‬‫داستان مشغول شدن عاشقی به عشق‌نامه خواندن و مطالعه کردن عشق‌نامه درحضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذموم . آن یکی را ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : دی سؤالی کرد سایل مر مرا

‫   ‬‫توفیق میان این دو حدیث کی الرضا بالکفر کفر و حدیث دیگر من لم یرض بقضایی فلیطلب ربا سوای . ‫ دی سؤالی کرد سایل مر مرا زانک عاشق بود او بر ماجرا گفت نکتهٔ الرضا بالکفر کفر ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل

‫   ‬‫اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل . ‫ پیل اندر خانهٔ تاریک بود عرضه را آورده بودندش هنود از برای دیدنش مردم بسی اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی دیدنش با چشم چون ممکن نبود اندر آن ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : تا بفرعون آمدند آن ساحران

‫   ‬‫جمع آمدن ساحران از مداین پیش فرعون و تشریفها یافتن و دست بر سینه زدن در قهر خصم او کی این بر ما نویس . ‫ تا بفرعون آمدند آن ساحران دادشان تشریفهای بس گران وعده‌هاشان کرد و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مصطفی را وعده کرد الطاف حق

‫   ‬‫تشبیه کردن قرآن مجید را به عصای موسی و وفات مصطفی را علیه السلام نمودن بخواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را با آن دو ساحر بچه کی قصد بردن عصا کردند چو موسی را خفته یافتند . ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود

‫   ‬‫جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود . ‫ گفتشان در خواب کای اولاد من نیست ممکن ظاهر این را دم زدن فاش و مطلق گفتنم دستور نیست لیک راز از پیش چشمم دور نیست لیک بنمایم نشانی ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام

‫   ‬‫خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام . ‫ بعد از آن گفتند ای مادر بیا گور بابا کو تو ما را ره نما بردشان بر گور او ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران

‫   ‬‫فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران . ‫ چونک موسی بازگشت و او بماند اهل رای و مشورت را پیش خواند آنچنان دیدند کز اطراف مصر جمع آردشان شه و صراف مصر او بسی مردم فرستاد آن ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مهلت دادن موسی علیه‌السلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداین

‫   ‬‫مهلت دادن موسی علیه‌السلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداین . ‫ گفت امر آمد برو مهلت ترا من بجای خود شدم رستی ز ما او همی‌شد و اژدها اندر عقب چون سگ صیاد دانا ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیه‌السلام

‫   ‬‫جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیه‌السلام . ‫ گفت نه نه مهلتم باید نهاد عشوه‌ها کم ده تو کم پیمای باد حق تعالی وحی کردش در زمان مهلتش ده متسع مهراس از آن این ...

Read More »