Home / Literature / مولوی

مولوی

مولوی

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدن

‫ ‬‫ شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدن . آن دقوقی در امامت کرد ساز اندر آن ساحل در آمد در نماز و آن جماعت در پی او در قیام اینت زیبا قوم و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : انبیا گویند روز چاره رفت

‫ ‬‫ بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبه حق از انبیا استعانت و شفاعت خواستن . انبیا گویند روز چاره رفت چاره آنجا بود و دست‌افزار زفت مرغ بی‌هنگامی ای بدبخت رو ترک ما گو ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : اقتدا کردن قوم از پس دقوقی

‫ ‬‫ اقتدا کردن قوم از پس دقوقی . پیش در شد آن دقوقی در نماز قوم همچون اطلس آمد او طراز اقتدا کردند آن شاهان قطار در پی آن مقتدای نامدار چونک با تکبیرها مقرون شدند همچو قربان از ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم

‫ ‬‫ پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم . در تحیات و سلام الصالحین مدح جملهٔ انبیا آمد عجین مدحها شد جملگی آمیخته کوزه‌ها در یک لگن در ریخته زانک خود ممدوح جز یک بیش نیست کیشها زین روی ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت

‫ ‬‫ پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت . این سخن پایان ندارد تیز دو هین نماز آمد دقوقی پیش رو ای یگانه هین دوگانه بر گزار تا مزین گردد از تو روزگار ای امام چشم‌روشن در صلا ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مخفی بودن آن درختان ازچشم خلق

‫ ‬‫ مخفی بودن آن درختان ازچشم خلق . این عجب‌تر که بریشان می‌گذشت صد هزاران خلق از صحرا و دشت ز آرزوی سایه جان می‌باختند از گلیمی سایه‌بان می‌ساختند سایهٔ آن را نمی‌دیدند هیچ صد تفو بر دیده‌های پیچ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد

‫ ‬‫ نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد . هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد نورشان می‌شد به سقف لاژورد پیش آن انوار نور روز درد از صلابت نورها را می‌سترد   مولانا جلال الدین محمد بلخی –  ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع

‫ ‬‫ شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع . باز می‌دیدم که می‌شد هفت یک می‌شکافد نور او جیب فلک باز آن یک بار دیگر هفت شد مستی و حیرانی من زفت شد اتصالاتی میان شمعها که نیاید ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : نمودن مثال هفت شمع سوی ساحل

‫ ‬‫ نمودن مثال هفت شمع سوی ساحل . هفت شمع از دور دیدم ناگهان اندر آن ساحل شتابیدم بدان نور شعلهٔ هر یکی شمعی از آن بر شده خوش تا عنان آسمان خیره گشتم خیرگی هم خیره گشت موج ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : از کلیم حق بیاموز ای کریم

‫ ‬‫ سر طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربت . از کلیم حق بیاموز ای کریم بین چه می‌گوید ز مشتاقی کلیم با چنین جاه و چنین پیغامبری طالب خضرم ز خودبینی بری موسیا تو ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصهٔ دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش

‫   ‬‫قصهٔ دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش . آن دقوقی داشت خوش دیباجه‌ای عاشق و صاحب کرامت خواجه‌ای در زمین می‌شد چو مه بر آسمان شب‌روان راگشته زو روشن روان در مقامی مسکنی کم ساختی کم دو روز ...

Read More »