web stats
Home / Literature / مولوی

مولوی

مولوی

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : پیدا شدن استارهٔ موسی علیه السلام بر آسمان و غریو منجمان در میدان

‫   ‬‫پیدا شدن استارهٔ موسی علیه السلام بر آسمان و غریو منجمان در میدان . ‫ بر فلک پیدا شد آن استاره‌اش کوری فرعون و مکر و چاره‌اش روز شد گفتش که ای عمران برو واقف آن غلغل و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : وصیت کردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت کی مرا ندیده باشی

‫   ‬‫وصیت کردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت کی مرا ندیده باشی . ‫ وا مگردان هیچ ازینها دم مزن تا نیاید بر من و تو صد حزن عاقبت پیدا شود آثار این چون علامتها رسید ای ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : جمع آمدن عمران به مادر موسی و حامله شدن مادر موسی علیه‌السلام

‫   ‬‫جمع آمدن عمران به مادر موسی و حامله شدن مادر موسی علیه‌السلام . ‫ شب برفت و او بر آن درگاه خفت نیم‌شب آمد پی دیدنش جفت زن برو افتاد و بوسید آن لبش بر جهانیدش ز خواب ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بازگشتن فرعون از میدان به شهر شاد بتفریق بنی اسرائیل از زنانشان در شب حمل

‫   ‬‫بازگشتن فرعون از میدان به شهر شاد بتفریق بنی اسرائیل از زنانشان در شب حمل . ‫ شه شبانگه باز آمد شادمان کامشبان حملست و دورند از زنان خازنش عمران هم اندر خدمتش هم به شهر آمد قرین ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : همچنان کاینجا مغول حیله‌دان

‫   ‬‫حکایت . ‫ همچنان کاینجا مغول حیله‌دان گفت می‌جویم کسی از مصریان مصریان را جمع آرید این طرف تا در آید آنک می‌باید بکف هر که می‌آمد بگفتا نیست این هین در آ خواجه در آن گوشه نشین ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : به میدان خواندن بنی اسرائیل برای حیلهٔ ولادت موسی علیه السلام

‫   ‬‫به میدان خواندن بنی اسرائیل برای حیلهٔ ولادت موسی علیه السلام . ‫ ای اسیران سوی میدانگه روید کز شهانشه دیدن و جودست امید چون شنیدند مژده اسرائیلیان تشنگان بودند و بس مشتاق آن حیله را خوردند و ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصهٔ خواب دیدن فرعون آمدن موسی را علیه السلام و تدارک اندیشیدن

‫   ‬‫قصهٔ خواب دیدن فرعون آمدن موسی را علیه السلام و تدارک اندیشیدن . ‫ ‫‬ جهد فرعونی چو بی توفیق بود هرچه او می‌دوخت آن تفتیق بود از منجم بود در حکمش هزار وز معبر نیز و ساحر ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی

‫   ‬‫قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی . ‫ ‫‬ پیش ازین زان گفته بودیم اندکی خود چه گوییم از هزارانش یکی خواستم گفتن در آن تحقیقها تا کنون وا ماند از تعویقها حملهٔ ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : تشبیه فرعون و دعوی الوهیت او بدان شغال کی دعوی طاوسی می‌کرد

‫   ‬‫تشبیه فرعون و دعوی الوهیت او بدان شغال کی دعوی طاوسی می‌کرد . ‫ ‫‬ همچو فرعونی مرصع کرده ریش برتر از عیسی پریده از خریش او هم از نسل شغال ماده زاد در خم مالی و جاهی ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : دعوی طاوسی کردن آن شغال کی در خم صباغ افتاده بود

‫   ‬‫دعوی طاوسی کردن آن شغال کی در خم صباغ افتاده بود . ‫ ‫‬ و آن شغال رنگ‌ رنگ آمد نهفت بر بناگوش ملامت‌گر بکفت بنگر آخر در من و در رنگ من یک صنم چون من ندارد ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ايمن بودن بلعم باعور که امتحانها کرد حضرت او را و از آنها روى سپيد آمده بود‬

‫   ‬‫ايمن بودن بلعم باعور که امتحانها کرد حضرت او را و از آنها روى سپيد آمده بود‬ . ‫ ‫‬ ‫ بلعم باعور و ابلیس لعین ز امتحان آخرین گشته مهین او بدعوی میل دولت می‌کند معده‌اش نفرین ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خورده‌ام و چنان

‫   ‬چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خورده‌ام و چنان . ‫ ‫‬ ‫ پوست دنبه یافت شخصی مستهان هر صباحی چرب کردی ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : افتادن شغال در خم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان

‫   ‬افتادن شغال در خم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان . ‫ ‫‬ ‫‬ آن شغالی رفت اندر خم رنگ اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ پس بر آمد پوستش رنگین شده که ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : رسيدن خواجه و قومش به ده و ناديده و ناشناخته آوردن روستايى ايشان را

‫   ‬رسيدن خواجه و قومش به ده و ناديده و ناشناخته آوردن روستايى ايشان را . ‫ ‫‬ ‫‬ بعد ماهی چون رسیدند آن طرف بی‌نوا ایشان ستوران بی علف روستایی بین که از بدنیتی می‌کند بعد اللتیا والتی ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : نواختن مجنون آن سگ را که مقيم کوى ليلى بود‬

‫ نواختن مجنون آن سگ را که مقيم کوى ليلى بود‬ . ‫ ‫‬ ‫‬ ‫همچو مجنون کاو سگى را مى نواخت‬ ‫بوسه اش مى داد و پيشش مى گداخت‬ ‫گرد او مى گشت خاضع در طواف‬ ‫هم جلاب شكرش ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : رفتن خواجه و قومش به سوى ده

‫ رفتن خواجه و قومش به سوى ده . ‫ ‫‬ ‫خواجه و بچگان جهازى ساختند‬ ‫بر ستوران جانب ده تاختند‬ ‫شادمانه سوى صحرا راندند ‫سافروا کى تغنموا بر خواندند‬ ‫کز سفرها ماه کيخسرو شود‬ ‫بى سفرها ماه کى خسرو ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : روان شدن خواجه به سوى ده

‫ روان شدن خواجه به سوى ده . ‫ ‫خواجه در کار آمد و تجهيز ساخت‬ ‫مرغ عزمش سوى ده اشتاب تاخت‬ ‫اهل و فرزندان سفر را ساختند‬ ‫رخت را بر گاو عزم انداختند‬ ‫شادمانان و شتابان سوى ده‬ ‫که ...

Read More »

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى اصحاب ضروان خوانده اى

‫ قصه ى اهل ضروان و حيلت کردن ايشان تا بى زحمت درويشان باغها را قطاف کنند‬ . ‫ ‫ قصه ى اصحاب ضروان خوانده اى ‫پس چرا در حيله جويى مانده اى‬ ‫حيله مى کردند کژدم نيش چند‬ ‫که ...

Read More »