Home / Literature / مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث

سروده ای از مهدی اخوان ثالث : پرستار

پرستار .   شب از شب‌های پاييزی ست از آن همدرد و با من مهربان شب‌های اشک آور ملول و خسته دل گريان و طولانی شبی که در گمانم من که آيا بر شبم گريد، چنين همدرد و يا بر …

Read More »

سروده ای از مهدی اخوان ثالث : چاوشی

چاوشی . به‌سان رهنوردانی كه در افسانه‌ها گويند، گرفته كولبارِ زادِ ره بر دوش، فشرده چوبدست خيزران در مشت، گهی پرگوی و گه خاموش، در آن مهگون فضای خلوت افسانگيشان راه می پويند، ما هم راه خود را می كنيم …

Read More »

سروده ای از مهدی اخوان ثالث : شمعدان

  شمعدان چون شمعم و سرنوشت ِ روشن، خطرم پروانهٔ مرگ پر زنان دور سرم چون شرط ِ اجل بر سر از آتش تبرم خصم افکند آوازه که با تاج زرم! اکنون که زبان شعله ورم نیست، چو شمع وز …

Read More »

سروده ای از مهدی اخوان ثالث : سبز

سبز * با تو دیشب تا کجا رفتم تا خدا وآن سوی صحرای خدا رفتم من نمی گویم ملایک بال در بالم شنا کردند من نمی گویم که باران طلا آمد با تو لیک ای عطر سبز سایه پرورده ای …

Read More »

سروده ای از مهدی اخوان ثالث : زمستان

زمستان * سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است. کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کس …

Read More »

سروده ای از مهدی اخوان ثالث : فریاد

فریاد * خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی جانسوز. هر طرف می سوزد این آتش، پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود. من به هر سو میدوم گریان، در لهیب آتش پر دود؛ و زمیان خنده‌هایم، تلخ، و خروش گریه‌ام، ناشاد، از …

Read More »

سروده ای از مهدی اخوان ثالث : گل

گل * همان رنگ و همان روی همان برگ و همان بار همان خنده ی خاموش در او خفته بسی راز همان شرم و همان ناز همان برگ سپید به مثل ژاله ی ژاله به مثل اشك نگونسار همان جلوه …

Read More »

سروده ای از مهدی اخوان ثالث : ری را

  ری را * ” ری را”…صدا می آید امشب از پشت ” کاچ” که بند آب برق سیاه تابش تصویری از خراب در چشم می کشاند. گویا کسی است که می خواند… اما صدای آدمی این نیست. با نظم …

Read More »

سروده ای از مهدی اخوان ثالث : درین همسایه 2

  درین همسایه ۲ درین همسایه مرغی هست، گویا مرغ حق نامش نمی‌دانم و شاید جغد، شاید مرغ کوکو خوان درین همسایه، نامش هر چه، مرغی هست که شب را، همچنان ویرانه‌ها را، دوست می‌دارد و تنها می‌نشیند در سکوت …

Read More »

سروده ای از مهدی اخوان ثالث : پارینه

  پارینه چون سبویی ست پر از خون، دل بی کینهٔ من این که قندیل غم آویخته در سینهٔ من ندهد طفل ِ مرا شادی و غم راحت و رنج پر تفاوت نکند شنبه و آدینهٔ من زندگی نامدم این …

Read More »