Home / Literature / صائب تبریزی

صائب تبریزی

صائب تبریزی

سروده ای از صائب تبریزی : ما گرانی از دل صحرای امکان می‌بریم

ما گرانی از دل صحرای امکان می‌بریم یوسف بی‌قیمت خود را ز کنعان می‌بریم همچو گل یک چند خندیدیم در گلشن، بس است مدتی هم غنچه سان سر در گریبان می‌بریم ریشهٔ ما نیست در مغز زمین چون گردباد رخت ...

Read More »

سروده ای از صائب تبریزی : اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیم

  اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیم آه است، درین باغ، نهالی که رسانیم از ما گلهٔ بی‌ثمری کس نشینده است هر چند که چون بید سراپای زبانیم بیداری دولت به سبکروحی ما نیست هر چند که چون خواب ...

Read More »

سروده ای از صائب تبریزی : ما در شکست گوهر یکدانهٔ خودیم

  ما در شکست گوهر یکدانهٔ خودیم سنگ ملامت دل دیوانهٔ خودیم چون بلبل از ترانهٔ خود مست می‌شویم ما غافلان به خواب ز افسانهٔ خودیم در خون نشسته‌ایم ز رنگینی خیال چون لاله دل سیاه ز پیمانهٔ خودیم گیریم ...

Read More »

سروده ای از صائب تبریزی : گردباد دامن صحرای بی‌سامانیم

  گردباد دامن صحرای بی‌سامانیم هیچ کس را دل نمی‌سوزد به سرگردانیم چون فلاخن سنگ باشد شهپر پرواز من هست در وقت گرانبها سبک جولانیم راز پنهانی که دارم در دل روشن، چو آب بی‌تامل می‌توان خواند از خط پیشانیم ...

Read More »

سروده ای از صائب تبریزی : خدایا قطره‌ام را شورش دریا کرامت کن

خدایا قطره‌ام را شورش دریا کرامت کن دل خون گشته و مژگان خونپالا کرامت کن نمی‌گردانی از من راه اگر سیل ملامت را کف خاک مرا پیشانی صحرا کرامت کن دل مینای می را می‌کند جام نگون خالی دل پر ...

Read More »

سروده ای از صائب تبریزی : ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم

  ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم در حلقهٔ تقلید گرفتار نگشتیم خود را به سراپردهٔ خورشید رساندیم چون شبنم گل، بار به گلزار نگشتیم در دامن خود پای فشردیم چو مرکز گرد سر هر نقطه چو پرگار نگشتیم چون ...

Read More »

سروده ای از صائب تبریزی : در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای

  در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای؟ که رباینده‌تر از خواب بهار آمده‌ای با گل روی عرقناک، که چشمش مرساد! خانه‌پردازتر از سیل بهار آمده‌ای چشم بد دور، که چون جام و صراحی ز ازل در خور بوس ...

Read More »

سروده ای از صائب تبریزی : صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده

  صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده عیشهای شب پریشان گشته را آواز ده هیچ ساز از دلنوازی نیست سیرآهنگتر چنگ را بگذار، قانون محبت ساز ده جام را لبریزتر از دیدهٔ عشاق کن از صف دریاکشان آنگه مرا ...

Read More »

سروده ای از صائب تبریزی : زهی رویت بهار زندگانی

  زهی رویت بهار زندگانی به لعلت زنده، نام بی‌نشانی دو روزی شوق اگر از پا نشیند شود ارزان متاع سرگرانی بدآموز هوس عاشق نگردد نمی‌آید ز گلچین باغبانی تجلی سنگ را نومید نگذاشت مترس از دور باش لن‌ترانی شراب ...

Read More »

سروده ای از صائب تبریزی : خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم

  خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم ما مرکب ازین رخنه جهاندیم و گذشتیم چون ابر بهار آنچه ازین بحر گرفتیم در جیب صدف پاک فشاندیم و گذشتیم چون سایهٔ مرغان هوا در سفر خاک آزار به موری نرساندیم ...

Read More »