Home / Literature / شعرای افغانی / مژگان ساغر شفا

مژگان ساغر شفا

سروده ای از مژگان ساغر شفا : مزار امید

مزار امید . منــــــــــم که باز ، از آغاز قصه دلسردم من انــــــــتهای غم ام مـن زن پر از دردم مـــــــن از دیــار رسـولان جـــــبر می ایم نــــگاه کن بــــه من و سر نوشت نامردم نـــــگو گناه من اینــــست اگر …

Read More »

سروده ای از مژگان ساغر شفا : ساغر

  ساغر پر زشرابم خودت میدانی گهی آتش گهی آبم خودت میدانی عطش ات از لبم افزوده شود شکل مرموز سرابم خودت میدانی حذر از خنجر مژگانم کن ترک خونریز خرابم خودت میدانی در شبان طرب و شعر و صفا …

Read More »

سروده ای از مژگان ساغر شفا : از شما

  از شما * این روز ها و خون من و گردن از شما صد ها بهانه کردن و آوردن از شما سهوِ تو بود من که صمیمانه گفتمت ممنوعه نیست میوه من، خوردن از شما باغ بهشت را که …

Read More »

سروده ای از مژگان ساغر شفا : خبر مرگ

  خبر مرگ * رو زگارانی میرسد از راه روزگارانی سیاه روزگارانی که در ان هنگام می فتد پا از گام روزگارانی که در آن هنگام؛اسب چو بین سیاه از پس کوه خم خم همچو باران نم نم؛با خیالی ازغم …

Read More »

سروده ای از مژگان ساغر شفا : باور کن

   باور کن * تو مرا خوار مکن، یار مرا باورکُن مثل اندوه دل زار، مر ا باورکُن نه شبم آه نه مهتاب، مرا باور کرد تو مگر دیده بیدار، مرا باورکُن خلق گویند که دیوانه شدم وای به من …

Read More »

سروده ای از مژگان ساغر شفا : میوه ممنوعه

  میوه ممنوعه * این روز ها و خون من و گردن از شــما صد ها بهانـه کردن و آوردن از شـــــمـا سهوِ تو بود من که صــمیمانه گفتـــمت ممنوعه نیست میوه من، خوردن از شما باغ بهشت را که …

Read More »