Home / Literature / شعرای افغانی / خالده فروغ

خالده فروغ

سروده ای از خالده فروغ : اشکی شکسته ز اندوه ساران چشم هايم

اشکی شکسته ز اندوه ساران چشم هايم شعر فراموشی کی سروده، بر بی قراران چشم هايم ناژوی فرهنگم سرفراز است ای سبز گامان! از مهربانی های بهاران چشم هايم پاسخ ندادند چون بر سوال آيينه هايش تنهايی آمد بر روزگاران …

Read More »

سروده ای از خالده فروغ : درخت شعر به دوش

درخت شعر به دوش *   عبور می کنم از دره دره تاريخ در اين هوا که نگون گشته طالع باران در اين زمين همه گی دشمن اند نی ياران چگونه گل بدهم؟ پرنده گانِ هياهو از آشيانه اندوه گينِ …

Read More »

سروده ای از خالده فروغ : هميشه

هميشه… *   از آن گذشته سزاوار گور ما بوديم کسی نخواند سکوت صبور ما بوديم هميشه دشنه آشوب باد، ما خورديم هميشه هيمه بابِ تنور ما بوديم سياه آينه گانِ سياه پيراهن هميشه تشنه باران نور ما بوديم و …

Read More »

سروده ای از خالده فروغ : بايسته

بايسته *   سپيد می انديشم سپيده يی با من در سخن است رويايی که بسيار زيباست بايسته يی که آيينه ها در خود می پرورانند * در طبيعت ستاره نوش اتفاقی افتاده است ستاره يی را کشف کرده ام …

Read More »

سروده ای از خالده فروغ : گر تو نبودی

گر تو نبودی … *   خود را به کرسی تصوير يک عمر بنشانده بوديم گر تو نبودی در اين عشق از کاروان مانده بوديم امروز جغرافيای وارسته گی سينه مان هست زيرا که ابليس را دوش از مرزِ دل …

Read More »

سروده ای از خالده فروغ : تو از کناره يی

تو از کناره يی … *   ناژو به هييت انسانی خشمگين درآمده است پاييز است فکر باد می وزد نگاهان باغچه های نيمه سوخته تن زخم برداشته زمين را می نگرند کوچه ها هستند ديوانه هايی که بر سکوت …

Read More »