Home / Literature / سهراب سپهری

سهراب سپهری

سهراب سپهری

سروده ای از سهراب سپهری : دیاری دیگر

دیاری دیگر *   میان لحظه و خاک ، ساقه گرانبار هراسی نیست. همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم. تابش چشمانت را به ریگ و ستاره سپار: تراوش رمزی در شیار تماشا نیست. نه در این خاک رس …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : لب آب

لب آب *   دیشب، لب رود، شیطان زمزمه داشت. شب بود و چراغک بود. شیطان ، تنها، تک بود. باد آمده بود، باران زده بود: شب تر ، گل ها پرپر. بویی نه براه. ناگاه آیینه رود، نقش غمی …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : هنگامی

هنگامی *   تاریکی ، پیچک وار ، به چپر ها پیچید، به حناها، افراها. و هنوز ، ما در کشت، در کف داس. ما ماندیم، تا در رشته شب از گرد چپر ها وا شد، فردا شد. روز آمد …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : شکپوی

شکپوی *   بر آبی چین افتاد ،سیبی به زمین افتاد. گامی ماند. زنجره خواند. همهمه ای : خندید. بزمی بود، برچیدند. خوابی از چشمی بالا رفت. این رهرو تنها رفت ، بی ما رفت. رشته گسست: من پیچم، من …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : تراو

تراو *   در آ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب نگر پاشیدم. در سفالینه چشم ، صدبرگ نگه بنشاندم، بنشستم. آیینه شکستم، تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم. رشته گسستم. زیبایان خندیدند، خواب چرا …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : تا

تا *   بالارو ، بالارو. بند نگه بشکن، و هم سیه بشکن. – آمده ام ، آمده ام، بوی دگر می شنوم، باد دگر می گذرد. روی سرم بید دگر، خورشید دگر. – شهر تونی ، شهر تونی ، …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : تنها باد

تنها باد *   سایه شدم، و صدا کردم: کو مرز پریدن‌ها، دیدن‌ها؟ کو اوج نه من، دره او؟ و ندا آمد: لب بسته بپو. مرغی رفت، تنها بود، پر شد جام شگفت. و ندا آمد: بر تو گوارا باد، …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : پاراه

پاراه *   نه تو می پایی، و نه کوه. میوه این باغ: اندوه، اندوه. گل بتراود غم، تشنه سبویی تو. افتد گل، بویی تو. این پیچک شوق ، آبش ده، سیرابش کن. آن کودک ترس، قصه بخوان، خوابش کن. …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : نیایش

نیایش *   دستی افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد ، هر قطره شود خورشیدی باشد که به صد سوزن نور ، شب ما را بکند روزن روزن. ما بی تاب ، و نیایش بی رنگ . …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : شاسوسا

شاسوسا *   کنار مشتی خاک در دور دست خودم ، تنها ، نشسته ام. نوسان ها خاک شد و خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت. شبیه هیچ شده ای ! چهره ات را به سردی خاک …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : نزدیک آی

نزدیک آی *   بام را برافکن ، و بتاب ، که خرمن تیرگی اینجاست. بشتاب ، درها را بشکن ، وهم را دو نیمه کن ، که منم هسته این بار سیاه. اندوه مرا بچین ، که رسیده است. …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : بی تار و پود

بی تار و پود *   در بیداری لحظه‌ها پیکرم کنار نهر خروشان لغزید. مرغی روشن فرود آمد و لبخند گیج مرا برچید و پرید. ابری پیدا شد و بخار سرشکم را در شتاب شفافش نوشید. نسیمی برهنه و بی …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : دروگران پگاه

دروگران پگاه *   پنجره را به پهنای جهان می گشایم: جاده تهی است. درخت گرانبار شب است. ساقه نمی لرزد، آب از رفتن خسته است : تو نیستی ، نوسان نیست. تو نیستی، و تپیدن گردابی است. تو نیستی …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : آن برتر

آن برتر *   به کنار تپه شب رسید. با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست. دستم را در تاریکی اندوهی بالا بردم و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم، شهاب نگاهش مرده بود. غبار کاروان ها را نشان دادم …

Read More »

سروده ای از سهراب سپهری : طنین

طنین *   به روی شط وحشت برگی لرزانم، ریشه ات را بیاویز. من از صداها گذشتم. روشنی را رها کردم. رویای کلید از دستم افتاد. کنار راه زمان دراز کشیدم. ستاره ها در سردی رگ هایم لرزیدند. خاک تپید. …

Read More »