web stats
Home / Literature / سعدی

سعدی

سعدی

حکایتی از گلستان سعدی : گرت ز دست برآيد، چو نخل باش كريم‬

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫‫‫‬‫‫‫‫‫حكيم فرزانه اى را پرسيدند: چندين درخت نامور كه خدای عزوجـل آفريـده اسـت و برومنـد ،‬ ‫ هيچ يك را آزاد نخوانده اند مگر سرو ...

Read More »

حکایتی از گلستان سعدی : چـرا‬ بعضى انگشتر را در دست چپ مى كنند

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫‫‫‬‫‫‫‫از يكی از بزرگان پرسيدند: با اينكه دست راست داراى چنـدين فضـيلت و كمـال اسـت ، چـرا‬ ‫ بعضى انگشتر را در دست چپ مى ...

Read More »

حکایتی از گلستان سعدی : نیکان خود بزرگ و نیک روزند

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫‫‫‬‫‫‫ پارسایی در مناجات می گفت: خدایا! بر بدان رحمت بفرست، اما نیکان خود رحمتند و آنها را نیک آفریده ای. گویند: فریدون که بر ...

Read More »

حکایتی از گلستان سعدی : نیک مردی کن نه چندان که گردد خیره ، گرگ تیز دندان

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫‫‫‬‫‫‫شبانی را پدری خردمند بود . روزی بدو گفت : ای پدر دانا و خردمند ، مرا آنگونه که از پیروان خردمند می رود پندی ...

Read More »

حکایتی از گلستان سعدی : نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫‫‫‬‫‫‫نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر. موحد چه در پای ریزی زرش چه شمشیر هندی نهی بر ...

Read More »

حکایتی از گلستان سعدی : هر كه بر زير دستان نبخشايد به جور زيردستان گرفتار آيد

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫‫‫‬‫‫‫ ‫هر كه بر زير دستان نبخشايد به جور زيردستان گرفتار آيد .‬ ‫نه هر بازو كه در وی قوتی هست‬ ‫به مردی عاجزان را ...

Read More »

حکایتی از گلستان سعدی : هر كه سخن‬ نسنجد از جوابش برنجد

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫‫‫‬‫‫‫ريشی درون جامه داشتم و شيخ از آن هر روز بپرسيدی كه چون اسـت و نپرسـيدی كجاسـت .‬ ‫ دانستم از آن احتراز می كند ...

Read More »

حکایتی از گلستان سعدی : طلب كردم ز دانايی يكی پند‬ ‫مرا فرمود با نادان مپيوند‬

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫‫هر كه با بدان نشيند اگر نيز طبيعت ايشان در او اثر نكند به طريقت ايشان متهم گردد و گـر بـه‬ خراباتی رود به نماز كردن ...

Read More »

حکایتی از گلستان سعدی : هر آنچه دانی كه هر آينه معلوم تو گردد ، به پرسيدن آن تعجيل مكن

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫‫‫‬‫‫‫هر آنچه دانی كه هر آينه معلوم تو گردد. به پرسيدن آن تعجيل مكن كه هيبت سلطنت را زيـان‬ دارد .‬ ‫ چو لقمان ديد ...

Read More »

حکایتی از گلستان سعدی : بپرس از هر چه ندانی كه ذل پرسيدن‬ ‫دليل راه تو باشد به عز دانايی‬

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫‫‫‬‫‫‫خلاف راه صواب است و عكس رای اولوالالباب ، دارو بگمان خـوردن و راه ناديـده بی كـاروان‬ رفتن . امام مرشد محمد غزالی را رحمه ...

Read More »

حکایتی از گلستان سعدی : سركه از دسترنج خويش و تره‬ ‫بهتر از نان دهخدا و بره‬

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫‫‫‬‫‫‫خلعت سلطان اگر چه عزيز است جامه خلقان خود بعزت تر و خوان بزرگـان اگـر چـه لذيذسـت‬ خرده انبان خود بلذت تر .‬ ‫ سركه ...

Read More »

حکایتی از گلستان سعدی : دوستی با پيلبانان يا مكن‬ ‫يا طلب كن خانه ای درخورد پيل‬

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫‫‫‬‫‫‫دو كس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل برنيايد : تاجر كشتی شكسته و وارث با قلندران‬ نشسته .‬ ‫ پيش ...

Read More »

حکایتی از گلستان سعدی : مرد بی مروت زن است و عابد با طمع رهزن

‫‫‫‫‫ باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬ . ‫حكايت‬ * ‫‫‫ ‫ ‫‫‫ ‫‫‫‫‬‫‫ ‫ ‫مرد بی مروت زن است و عابد با طمع رهزن .‬ ‫ای بناموس كرده جامه سپيد‬ ‫بهر پندار خلق و نامه سياه‬ ‫دست ...

Read More »