Home / Literature / اشعار خارجی ترجمه شده

اشعار خارجی ترجمه شده

سروده ای از ریچارد براتیگان : شامگاهانی فراوان

شامگاهانی فراوان * پیرزنی/ می‌نشیند بر صندلی گهواره‌ای در ایوانِ کلبه‌ای قدیمی. ستاره‌ها را تماشا می‌کند که فانوس‌هاشان را در آسمانِ پاک شامگاهی فرازِ صنوبرانِ تپه می‌افروزند. پیرزن/ به یاد دارد شامگاهانی فراوان را. Richard Brautigan مترجم : سیداحمد نادمی

Read More »

سروده ای از غاده السمان‬ : به من بیاموز

‫ به من بیاموز . به من بیاموز چگونه عطر به گل سرخش باز می گردد تا من به تو بازگردم مادر! به من بیاموز چگونه خاکستر، دوباره اخگر می شود و رودخانه، سرچشمه و آذرخش ها، ابر و چگونه …

Read More »

سروده ای از ناظم حکمت : به پیری خو می‌گیرم

  به پیری خو می‌گیرم به پیری خو می‌گیرم به دشوارترین هنر دنیا، کوبه ای به در برای آخرین بار و جدایی بی انتها. ساعت‌ها می‌گذرند، می گذرند،می گذرند… می خواهم بیشتر بفهمم حتی به قیمت ایمانم. خواستم چیزی برایت …

Read More »

سروده ای از ریچارد براتیگان : ته سیگار

ته سیگار . یک ته سیگار، چیز قشنگی نیست. مثل درخت‌های سر به فلک کشیده نیست، مثل علفزار سبز یا گل‌های جنگلی. مثل یک آهوبره نجیب نیست، مثل یک پرنده آوازه‌خوان یا یک خرگوش چالاک. اما حالا هیچ یک از …

Read More »

ای هوس – آندره ژید

  ای هوس . ای هوس ! تو را به جاده ها کشانده ام ؛ در دشت ها اندوهناکت کرده ام ؛ در شهرهای بزرگ سرمستت کرده ام ، سرمستت کرده ام اما عطشت را فرو ننشانده ام ، تو …

Read More »

سروده ای از پرسی بیش شلی : با مسافری از سرزمینی باستانی دیدار کردم که گفت

  با مسافری از سرزمینی باستانی دیدار کردم که گفت: دو پای عظیم و بی‌تنه‌ی سنگی در بیابان است… نزدیکشان روی ریگزار، نیم‌فرورفته رخساره‌ی مبهوتی‌ست که اخم و لبِ چروکیده و مضحکه‌ی دستورِ خشکش می‌گوید که پیکرتراشش درست دل‌بستگی‌هایی را …

Read More »

سروده ای از گوته : دلدار من

دلدار من اگر بخواهی بی دریغ بلخ و بخارا و سمرقند را به خال هندویت خواهم بخشید اما پیش از آن از امپراطور بپرس بدین بخشش راضی است یا نه زیرا امپراطور که بسی بزرگتر و عاقلتر از من و …

Read More »

سروده ای از پابلو نرودا : امشب می‌ توانم اندوه بارترین ابیات را بسرایم

  امشب می‌ توانم اندوه بارترینِ ابیات را بسرایم امشب می‌ توانم اندوه بارترینِ ابیات را بسرایم سرودن، از این دست که: «شب درهم ‌شکسته است و ستارگان آبی، در دوردست می‌ لرزند». باد شبانه در آسمان می گردد و …

Read More »