web stats
Home / Literature / اشعار خارجی ترجمه شده

اشعار خارجی ترجمه شده

سروده ای از ریچارد براتیگان : بر يونانيت گريه مكن

بر يونانيّت گريه مكن * بر يونانيّت گريه مكن بر يونانيان اشك مريز هنگامى كه انديشناك‏شان مى‏ يابى. بر يونانيّت اشك مريز هنگامى كه به زانو درمى‏ آيد كارد در استخوان و بند بر گردن. بر يونانيت اشك مريز، نگاه ...

Read More »

سروده ای از ریچارد براتیگان : شامگاهانی فراوان

شامگاهانی فراوان * پیرزنی/ می‌نشیند بر صندلی گهواره‌ای در ایوانِ کلبه‌ای قدیمی. ستاره‌ها را تماشا می‌کند که فانوس‌هاشان را در آسمانِ پاک شامگاهی فرازِ صنوبرانِ تپه می‌افروزند. پیرزن/ به یاد دارد شامگاهانی فراوان را. Richard Brautigan مترجم : سیداحمد نادمی

Read More »

سروده ای از ناظم حکمت : به پیری خو می‌گیرم

  به پیری خو می‌گیرم به پیری خو می‌گیرم به دشوارترین هنر دنیا، کوبه ای به در برای آخرین بار و جدایی بی انتها. ساعت‌ها می‌گذرند، می گذرند،می گذرند… می خواهم بیشتر بفهمم حتی به قیمت ایمانم. خواستم چیزی برایت ...

Read More »

ای هوس – آندره ژید

  ای هوس . ای هوس ! تو را به جاده ها کشانده ام ؛ در دشت ها اندوهناکت کرده ام ؛ در شهرهای بزرگ سرمستت کرده ام ، سرمستت کرده ام اما عطشت را فرو ننشانده ام ، تو ...

Read More »

سروده ای از ریچارد براتیگان : خانه ای جدید در آمریکا

خانه ای جدید در آمریکا . درهایی هست که می خواهند از لولاهایشان فرار کنند و با بهترین ابرها بپرند. پنجره هایی هست که می خواهند از قاب هایشان رها شوند و در علفزارهای بک کانتری با آهوان بدوند. دیوارهایی ...

Read More »

سروده ای از پرسی بیش شلی : با مسافری از سرزمینی باستانی دیدار کردم که گفت

  با مسافری از سرزمینی باستانی دیدار کردم که گفت: دو پای عظیم و بی‌تنه‌ی سنگی در بیابان است… نزدیکشان روی ریگزار، نیم‌فرورفته رخساره‌ی مبهوتی‌ست که اخم و لبِ چروکیده و مضحکه‌ی دستورِ خشکش می‌گوید که پیکرتراشش درست دل‌بستگی‌هایی را ...

Read More »

سروده ای از گوته : دلدار من

دلدار من اگر بخواهی بی دریغ بلخ و بخارا و سمرقند را به خال هندویت خواهم بخشید اما پیش از آن از امپراطور بپرس بدین بخشش راضی است یا نه زیرا امپراطور که بسی بزرگتر و عاقلتر از من و ...

Read More »

سروده ای از پابلو نرودا : امشب می‌ توانم اندوه بارترین ابیات را بسرایم

  امشب می‌ توانم اندوه بارترینِ ابیات را بسرایم امشب می‌ توانم اندوه بارترینِ ابیات را بسرایم سرودن، از این دست که: «شب درهم ‌شکسته است و ستارگان آبی، در دوردست می‌ لرزند». باد شبانه در آسمان می گردد و ...

Read More »