Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : دل بدو دادند ترسايان تمام‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : دل بدو دادند ترسايان تمام‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

متابعت نصارا وزير را‬

دل بدو دادند ترسايان تمام‬ ‫

خود چه باشد قوت تقليد عام‬

در درون سينه مهرش کاشتند‬ ‫

نايب عيساش مى پنداشتند‬

او به سر دجال يك چشم لعين‬ ‫

اى خدا فريادرس نعم المعين‬

صد هزاران دام و دانه ست اى خدا‬ ‫

ما چو مرغان حريص بى نوا‬

دم به دم ما بسته ى دام نويم‬ ‫

هر يكى گر باز و سيمرغى شويم‬

مى رهانى هر دمى ما را و باز‬ ‫

سوى دامى مى رويم اى بى نياز‬

ما در اين انبار گندم مى کنيم‬ ‫

گندم جمع آمده گم مى کنيم‬

مى نينديشيم آخر ما به هوش‬

کين خلل در گندم است از مكر موش‬

موش تا انبار ما حفره زده ست‬ ‫

وز فنش انبار ما ويران شده ست‬

اول اى جان دفع شر موش کن‬ ‫

وانگهان در جمع گندم جوش کن‬

بشنو از اخبار آن صدر الصدور‬

‫لا صلاة تم الا بالحضور‬

گر نه موشى دزد در انبار ماست‬ ‫

گندم اعمال چل ساله کجاست‬

ريزه ريزه صدق هر روزه چرا‬ ‫

جمع مى نايد در اين انبار ما‬

بس ستاره ى آتش از آهن جهيد‬

‫و ان دل سوزيده پذیرفت و کشيد‬

ليك در ظلمت يكى دزدى نهان‬ ‫

مى نهد انگشت بر استارگان‬

مى کشد استارگان را يك به يك‬ ‫

تا که نفروزد چراغى از فلك‬

گر هزاران دام باشد در قدم‬ ‫

چون تو با مايى نباشد هيچ غم‬

‫هر شبى از دام تن ارواح را‬ ‫

مى رهانى مى کنى الواح را‬

مى رهند ارواح هر شب زين قفس‬ ‫

فارغان، نه حاکم و محكوم کس‬

شب ز زندان بى خبر زندانيان‬ ‫

شب ز دولت بى خبر سلطانيان‬

نه غم و انديشه ى سود و زيان‬ ‫

نه خيال اين فلان و آن فلان‬

حال عارف اين بود بى خواب هم‬

‫گفت ايزد هم ‫ر ُقود‬ زين مرم‬

‫خفته از احوال دنيا روز و شب‬ ‫

چون قلم در پنجه ى تقليب رب‬

آن که او پنجه نبيند در رقم‬

‫فعل پندارد به جنبش از قلم‬

شمه اى زين حال عارف وانمود‬

‫خلق را هم خواب حسى در ربود‬

رفته در صحراى بى چون جانشان‬

‫روحشان آسوده و ابدانشان‬

وز صفيرى باز دام اندر کشى‬ ‫

جمله را در داد و در داور کشى‬

فاِلق الإصْباح اسرافيل وار‬ ‫

جمله را در صورت آرد ز ان ديار‬

‫روحهاى منبسط را تن کند‬

‫هر تنى را باز آبستن کند‬

اسب جانها را کند عارى ز زين‬ ‫

سر النوم اخ الموت است اين‬

ليك بهر آن که روز آيند باز‬ ‫

بر نهد بر پايشان بند دراز‬

تا که روزش واکشد ز ان مرغزار‬

‫وز چراگاه آردش در زير بار‬

کاش چون اصحاب کهف اين روح را‬ ‫

حفظ کردى يا چو کشتى نوح را‬

تا از اين طوفان بيدارى و هوش‬

‫وارهيدى اين ضمير چشم و گوش‬

اى بسى اصحاب کهف اندر جهان‬ ‫

پهلوى تو پيش تو هست اين زمان‬

غار با او يار با او در سرود‬ ‫

مهر بر چشم است و بر گوشت چه سود‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی – مولوی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*