Home / Literature / فروغی بسطامی / سروده ای از فروغی بسطامی : بنشست و ز رخ پرده برانداخته برخاست

سروده ای از فروغی بسطامی : بنشست و ز رخ پرده برانداخته برخاست

Foroughi Bastami

بنشست و ز رخ پرده برانداخته برخاست
کار من دل سوخته را ساخته برخاست

ماهی است چو با طلعت افروخته بنشست
سروی است چو با قامت افراخته برخاست

پیداست ز بالیدن بالای بلندش
کز بهر هلاک من دلباخته برخاست

چشمش پی خون ریختن مردم هشیار
مستی است که با تیغ ستم آخته برخاست

افسوس که از انجمن آن ماه سیه چشم
ما را همه نادیده و نشناخته برخاست

آن ترک نوازنده به سرحلقهٔ عشاق
کز خاک درش با تن نگداخته برخاست

تا سایهٔ شمشاد تو افتاد به بستان
بر سرو سهی دود دل فاخته برخاست

خندید به آیینهٔ خورشید فروغی
تا صفحهٔ دل از همه پرداخته برخاست

 

فروغی بسطامی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.