Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : از من بگوى حاجى مردم گزاى را‬

حکایتی از گلستان سعدی : از من بگوى حاجى مردم گزاى را‬

sadi

‫‫‫‫باب هفتم : در تاثير تربيت‬

.
حكايت‬

*
‫‫‫‫‫

‫‫
‫‫‫‫‫‫‫‫‫سالی نزاعی در پيادگان حجيچ افتاده بود و داعی در آن سفر هم پيـاده .

انصـاف در سـر و روی‬ هم فتاديم و داد فسوق و جدال بداديم .

كجاوه نشينی را شنيدم كه باعديل خود می گفـت : يـا‬ للعجب ! پياده عاج چو عرصه شطرنج بسر می برد فرزين می شود يعنی

به از آن می گـردد كـه‬ بود و پيادگان حاج باديه بسر بردند و بتر شدند .‬

از من بگوى حاجى مردم گزاى را‬
‫كو پوستين خلق به آزار مى درد.‬

حاجى تو نيستى ، شتر است از براى آنك‬
‫بيچاره خار مى خورد و راه مى برد‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.