Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : چو انسان را نباشد فضل و احسان‬ ‫چه فرق از آدمى با نقش ديوار‬

حکایتی از گلستان سعدی : چو انسان را نباشد فضل و احسان‬ ‫چه فرق از آدمى با نقش ديوار‬

sadi

‫‫‫‫باب هفتم : در تاثير تربيت‬

.
حكايت‬

*
‫‫‫‫‫

‫‫
‫‫‫‫‫‫‫‫طفل بودم كه بزرگی را پرسيدم از بلوغ .

گفت : در مسطور آمده است كه سه نشان دارد : يكی‬ پانزده سالگی و ديگر احتلام و سيم برآمدن موی پيش ، اما در حقيقت يك

نشـان دارد و بـس :‬ آنكه در بند رضای حق جل و علابيش از آن باشی كه در بند حظ نفس خـويش و هرآنكـه در او‬ اين صفت

موجود نيست به نزد محققان بالغ نشمارندش .‬

به صورت آدمى شد قطره آب‬
‫كه چل روزش قرار اندر رحم ماند‬

وگر چل ساله را عقل و ادب نيست‬
‫به تحقيقش نشايد آدمى خواند‬

جوانمردى و لطفست آدميت‬
‫همين نقش هيولايى مپندار‬

هنر بايد، به صورت مى توان كرد‬
‫به ايوانها در، از شنگرف و زنگار‬

چو انسان را نباشد فضل و احسان‬
‫چه فرق از آدمى با نقش ديوار‬

بدست آوردن دنيا هنر نيست‬
‫يكى را گر توانى دل به دست آر‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*