Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : فراموشت نكرد ايزد در آن حال‬

حکایتی از گلستان سعدی : فراموشت نكرد ايزد در آن حال‬

sadi

‫‫‫‫باب هفتم : در تاثير تربيت‬

.
حكايت‬

*
‫‫‫‫‫

‫‫
‫‫‫‫‫يكی را شنيدم از پيران مربی كه مريدی را همی گفت : ای پسر ، چندانكه تعلق خاطر آدميزاد به‬ روزيست اگر به روزی ده بودی

بمقام از ملائكه درگذشتی .‬

فراموشت نكرد ايزد در آن حال‬
‫كه بودى نطفه مدفوق و مدهوش‬

روانت داد و طبع و عقل و ادراك‬
‫جمال و نطق و راءى و فكرت و هوش‬

ده انگشت مرتب كرد بر كف‬
‫دو بازويت مركب ساخت بر دوش‬

كنون پندارى از ناچيز همت‬
‫كه خواهد كردنت روزى فراموش ؟‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*