Home / Literature / پروین اعتصامی / سروده ای از پروین اعتصامی : دو همراز‬

سروده ای از پروین اعتصامی : دو همراز‬

پروین اعتصامی 2

دو همراز‬

.

‫در آبگير، سحرگاه بط بماهی گفت‬
که روز گشت و شنا کردن و جهيدن نيست‬

بساط حلقه و دامست يکسر اين صحرا‬
چنين بساط، دگر جای آرميدن نيست‬

ترا هميشه ازين نکته با خبر کردم‬
‫وليک، گوش ترا طاقت شنيدن نيست‬

هزار مرتبه گفتم که خانه ی صياد‬
‫مکان ايمنی و خانه برگزيدن نيست‬

من از ميان بروم، چون خطر شود نزديک‬
‫تو چون کنی، که ترا قدرت پريدن نيست‬

هزار چشمه ی روشن، هزار برکه ی پاک‬
بهای يک رگ و يکقطره خون چکيدن نيست‬

بگفت منزل مقصود آنچنان دور است‬
که فکر کوته ما را بدان رسيدن نيست‬

هزار رشته، برين کارگاه می پيچند‬
‫ولی چه سود، که هر ديده بهر ديدن نيست‬

ز خرمن فلک، ايدوست خوشه ای نبری‬
‫که غنچه و گل اين باغ، بهر چيدن نيست‬

اگر ز آب گريزی، بخشکيت بزنند‬
ازين حصار، کسی را ره رهيدن نيست‬

به پرتگاه قضا، مرکب هوی و هوس‬
‫سبک مران که مجال عنان کشيدن نيست‬

بپای گلبن زيبای هستی، اين همه خار‬
‫برای چيست، اگر از پی خليدن نيست‬

چنان نهفته و آهسته می نهند اين دام‬
‫که هيچ فرصت ترسيدن و رميدن نيست‬

سموم فتنه، چو باد سحرگهی نسوزد‬
‫بجز نشان خرابی، در آن وزيدن نيست‬

چو من بخاک تپيدم، تو سوختی بشرار
‫دگر حديث شنا کردن و چميدن نيست‬

براه گرگ حوادث، شبان بخواب رود‬
‫چو خفت، گله چه داند گه چريدن نيست‬

بريد و دوخت قبای من و تو درزی چرخ‬
‫ز هم شکافتن و طرح نو بريدن نيست‬

متاع حادثه، روزی بقهر بفروشند‬
‫چه غم خورند که ما را سر خريدن نيست‬

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی

About Mohammad Daeizadeh

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*