Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : طرب نوجوان ز پير مجوى‬

حکایتی از گلستان سعدی : طرب نوجوان ز پير مجوى‬

sadi

‫‫‫‫باب ششم : در ناتوانى و پيرى‬

 

حكايت‬

*
‫‫‫جوانى چست ، لطيف ، خندان ، شيرين زبان در حلقه عشرت ما بود كه در دلش از هيچ نوع غم‬ نيامدی و لب از خنده فراهم .

روزگاری برآمد كه اتفاق ملاقات نيوفتاد .

بعـد از آن ديـدمش زن‬ خواسته و فرزندان خاسته و بيخ نشاطش بريده و هوس پژمـرده .

پرسـيدمش چگونـه ای و چـه‬ حالت است ؟‬

گفت : تا كودكان بياوردم دگر كودكی نكردم .‬

چون پير شدى ز كودكى دست بدار‬
‫بازى و ظرافت به جوانان بگذار‬

طرب نوجوان ز پير مجوى‬
‫كه دگر نايد آب رفته به جوى‬

زرع را چون رسيد وقت درو‬
‫نخراميد چنانكه سبزه نو‬

دور جوانى بشد از دست من‬
‫آه و دريغ آن ز من دلفروز‬

قوت سر چشمه شيرى گذشت‬
‫راضيم اكنون چو پنيرى به يوز‬

پيرزنى موى شيرى سيه كرده بود‬
‫گفتم : اى مامك ديرينه روز‬

موى به تلبيس سيه كرده ، گير‬
‫راست نخواهد شد اين پشت كوز‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*