Home / Literature / گل گشتی در دیوان خواجه حافظ شیرازی : دل می‌رود ز دستـم صاحـب دلان خدا را , دردا کـه راز پنـهان خواهد شد آشـکارا

گل گشتی در دیوان خواجه حافظ شیرازی : دل می‌رود ز دستـم صاحـب دلان خدا را , دردا کـه راز پنـهان خواهد شد آشـکارا

Hafiz

حافظ

Poetry of Hafiz – دیوان حافظ

O pious of the heart, I am lost in a love, so great
O pain the hidden secrets will become open debate.
Shipwrecked we just float, O favorable wind arise,
May we one more time gaze upon that familiar trait.
Passage of time and the stars, are but what we fantasize
For compassion and kindness, it is never too late.
In the circle of wine and roses, nightingale’s song is prize
With the aroma and the wine your senses satiate.
O Thou compassionate one, life giver and the wise
One day bestow thy grace upon this mendicant’s state.
For peace of this world and the next, understand what I advise
Magnanimity the lot of friends, and with foes try to relate.

In the land of repute, our passage they will dispute
If this will not suit, don’t stay mute, and transmute dictates of fate.

When destitute and in need, let your love and passion breed
Life’s alchemy, essence and seed, unimagined wealth shall create.

If unruly with pride, with a candle’s zeal your flame will rise
Beloved turns stone to lava, and molten wax manipulate.
The Grail contains but wine, if only you realize
Then the Kingdom of the world, at your feet prostrate.
The good and wise Magi, forgivers of lives and lies
Bearer bring good news, drunkards’ wine consecrate.
With this wine stained robe, Hafiz would never disguise
O untainted pure Master, exempt us from this fate.

hafez-shirazi1

دل می‌رود ز دستـم صاحـب دلان خدا را
دردا کـه راز پنـهان خواهد شد آشـکارا
کشـتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد کـه بازبینیم دیدار آشـنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افـسون
نیکی بـه جای یاران فرصـت شـمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبـل
هات الـصـبوح هـبوا یا ایها الـسـکارا
ای صاحـب کرامـت شکرانـه سلامـت
روزی تـفـقدی کـن درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوسـتان مروت با دشـمـنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسـندی تـغییر کـن قـضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثـش خواند
اشـهی لـنا و احـلی من قبله الـعذارا
هنـگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هسـتی قارون کـند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلـبر کـه در کف او موم است سنگ خارا
آیینـه سـکـندر جام می اسـت بنـگر
تا بر تو عرضـه دارد احوال مـلـک دارا
خوبان پارسی گو بـخـشـندگان عـمرند
ساقی بده بـشارت رندان پارسا را
حافـظ بـه خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامـن مـعذور دار ما را

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*