Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : حديث عشق از آن بطال منيوش‬ ‫كه در سختى كند يارى فراموش‬

حکایتی از گلستان سعدی : حديث عشق از آن بطال منيوش‬ ‫كه در سختى كند يارى فراموش‬

sadi

‫‫‫باب پنجم : در عشق و جوانى‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫جوانی پاكباز پاكرو بود‬
‫كه با پاكيزه رويی در گرو بود‬

چنين خواندم كه در دريای اعظم‬
‫به گردابی درافتادند با هم‬

چو ملاح آمدش تا دست گيرد‬
‫مبادا كاندر آن حالت بميرد‬

همی گفت از ميان موج و تشوير‬
‫مرا بگذار و دست يار من گير‬

در اين گفتن جهان بر وى بر آشفت‬
‫شنيدندش كه جان می داد و مى گفت :‬

حديث عشق از آن بطال منيوش‬
‫كه در سختى كند يارى فراموش‬

چنين كردند ياران ، زندگانی
‫ز كار افتاده بشنو تا بدانی

كه سعدی راه و رسم عشقبازى‬
‫چنان داند كه در بغداد تازی‬

اگر مجنون ليلی زنده گشتی‬
‫حديث عشق از اين دفتر نبشتی‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*