Home / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از صوفی عشقری : چشم مستت به عین جنگ مرا‬

سروده ای از صوفی عشقری : چشم مستت به عین جنگ مرا‬

Sofi Ashqari-1

‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چشم مستت به عین جنگ مرا‬
‫زده با گولهء تفنگ مرا‬

دردتان را نبينم ای خوبان‬
‫كرده داغ شما قشنگ مرا‬

اين مسلمان پسر اگر نخرد‬
‫بفرؤشيد در فرنگ مرا‬

در هوای وصال يار بسوخت‬
‫آتش عشق چون پتنگ مرا‬

برهمن زادهء مرا كشته‬
‫شستشو كن به آب گنگ مرا‬

تا شرابيی چشم يار شدم‬
‫نكند نشه چرس و بنگ مرا‬

هيچ يادی از آن دهن نكنم‬
‫گر نسازد هوس به تنگ مرا‬

كهنه قبری بديدم و گفتم‬
‫ميخورد آخر نهنگ مرا‬

يار گفت عشقری هميشه بپز‬
‫مزه داد است اين لونگ مرا‬

صوفی عشقری

Sofi Ashqari-2

About Mohammad Daeizadeh

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*