Home / Literature / اشعار خارجی ترجمه شده / سروده ای از چارلز بوكوفسكی : ما چند تا ماهی قرمز داشتیم

سروده ای از چارلز بوكوفسكی : ما چند تا ماهی قرمز داشتیم

 Charles Bukowski-1

ما چند تا ماهی قرمز داشتیم
.
ما چند تا ماهی قرمز داشتیم
و اونا توی کاسه، روی میز
کنار پرده‌ی کلُفتی که پنجره رو می‌پوشوند
می‌چرخیدن و می‌چرخیدن.
مادرم همیشه لبخند می‌زد
و از ما می‌خواست که شاد باشیم.
به من می‌گفت:
” خوشحال باش هنری! ”
اون راست می‌گفت: اگه می‌تونین، بهتره که شاد باشین.
اما پدرم همیشه
من و مادرم رو
چند بار تو هفته کتک می‌زد،
وقتی که یه چیزی از توی هیکل صد و هشتاد و پنج سانتی اش
با خشم به جوش می‌اومد،
و اون نمی‌تونست بفهمه
اون چیه که از درون داره بهش حمله می‌کنه.
ماهی‌های بیچاره…
مادرم می‌خواست که شاد باشه،
دو یا سه بار تو هفته کتک می‌خورد
و به من می‌گفت که شاد باشم:
” هنری، بخند!
تو چرا هیچ وقت نمی‌خندی؟ ”
بعد خودش لبخند می‌زد
تا به من نشون بده چطوری بخندم،
و اون لبخند
غمگین‌ترین لبخندی بود که تا اون موقع دیده بودم.
یه روز ماهی‌های قرمز مُردن،
هر پنج تاشون مُردن،
همه اومدن رو آب و از پهلو شناور شدن
هنوز چشاشون باز بود
و وقتی پدرم به خونه برگشت،
اونا رو پرت کرد طرف گربه،
رو کف آشپزخونه.
ما داشتیم تماشا می‌کردیم
و مادرم لبخند می‌زد.

 

چارلز بوکوفسکی

Charles Bukowski

 

Charles Bukowski-2

About Mohammad Daeizadeh

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*