Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : خرم آن فرخنده طالع را كه چشم‬ ‫بر چنين روى اوفتد هر بامداد‬

حکایتی از گلستان سعدی : خرم آن فرخنده طالع را كه چشم‬ ‫بر چنين روى اوفتد هر بامداد‬

sadi

‫‫‫باب پنجم : در عشق و جوانى‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫ياد دارم كه در ايام جوانی گذر داشتم به كويی و نظر با رويی در تمـوزی كـه حـرورش دهـان‬ بخوشانيدی و سمومش مغز

استخوان بجوشانيدی ، از ضعف بشريت تاب آفتاب هجير نيـاوردم و‬ التجا به سايه ديواری كردم ، مترقب كه كسی حر تموز از من

به برد آبی فرونشاند كه همی ناگاه‬ از ظلمت دهليز خانه ای روشنی بتافت ، يعنی جمالی كه زبان فصاحت از بيان صـباحت او

عـاجز‬ آيد ، چنانكه در شب تاری صبح برآيد يا آب حيات از ظلمات بدر آيد ، قدحی بر فاب بر دسـت و‬ شكر در آن ريخته و به عرق

برآميخته .

ندانم به گلابش مطيب كرده بود يا قطره ای چند از گل‬ رويش در آن چكيده .

فی الجمله ، شراب از دست نگارينش برگـرفتم و بخـوردم و عمـر از سـر‬ گرفتم .‬

خرم آن فرخنده طالع را كه چشم‬
‫بر چنين روى اوفتد هر بامداد‬

مست بيدار گردد نيم شب‬
‫مست ساقى روز محشر بامداد‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*