Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : هنوز گر سر صلح است بازآى‬

حکایتی از گلستان سعدی : هنوز گر سر صلح است بازآى‬

sadi

‫‫‫باب پنجم : در عشق و جوانى‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫رفيقی داشتم كه سالها با هم سفر كرده بوديم و نمك خورده و بی كران حقـوق صـحبت ثابـت‬ شده . آخر بسبب نفعی اندك آزار خاطر من روا داشت و دوستی سپری شد و اين همـه از هـر دو‬ طرف دلبستگی بود كه شنيدم روزی دوبيت از سخنان من در مجمعی همی گفت :‬

نگار من چو در آيد به خنده نمكين‬
‫نمك زياده كند بر جراحت ريشان‬

چه بودى ار سر زلفش به دستم افتادى‬
‫چو آستين كريمان به دست درويشان‬

طايفه درويشان بر لطف اين سخن نه كه بر حسن سيرت خويش آفـرين بردنـد و او هـم دريـن‬ جمله مبالغه كرده بود و بر فوت

صحبت تاسف خورده و به خطای خويش اعتراف نموده .

معلـوم‬ كردم كه از طرف او هم رغبتی هست .

اين بيتها فرستادم و صلح كرديم.‬

نه ما را در ميان عهد و وفا بود‬
‫جفا كردى و بد عهدى نمودى ؟‬

به يك بار از جهان دل در تو بستم‬
‫ندانستم كه برگردى به زودى‬

هنوز گر سر صلح است بازآى‬
‫كز آن مقبولتر باشى كه بودى‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *