Home / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از صوفی عشقری : بی نكو روی گلستان خوش نميايد مرا‬

سروده ای از صوفی عشقری : بی نكو روی گلستان خوش نميايد مرا‬

Sofi Ashqari-1

‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫بی نكو روی گلستان خوش نميايد مرا‬
‫جنت بی حور و غلمان خوش نميايد مرا‬

شعله رخساری چو امشب نيستی در خاك ريز‬
‫می كشی بی ماه تابان خوش نميايد مرا‬

سر كه بيسودا بود تاج شهی درد سر است‬
‫عشرت بی چشم گريان خوش نميايد مرا‬

گريهء وقت سحر بسيار منظور منست‬
‫نالهء شام غريبان خوش نميايد مرا‬

همرهء يوسف وشی در بین زندان خوشتر است‬
‫دلكشی بی ماه تابان خوش نميايد مرا‬

از نكويان كاكل مرغوله ميفارد به من‬
‫زلف قمچین و پريشان خوش نميايد مرا‬

شيوهء تلخ كریمان نيست بار خاطرم‬
‫لطف و احسان خسيسان خوش نميايد مرا‬

همرهء هر بی سر وپا هرزه گردی بدنماست‬
‫وضع بيجای نكويان خوش نميايد مرا‬

گرمی گرمابه آن كيك و خسك بهتر بود‬
‫سردی و برف زمستان خوش نميايد مرا‬

بگذراز اين گرمجوشی های مردم عشقری‬
‫صحبت اين بيوفايان خوش نميايد مرا‬

صوفی عشقری

Sofi Ashqari-2

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.