Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : دير آمدى اى نگار سرمست‬ ‫زودت ندهيم دامن از دست‬

حکایتی از گلستان سعدی : دير آمدى اى نگار سرمست‬ ‫زودت ندهيم دامن از دست‬

sadi

‫‫‫باب پنجم : در عشق و جوانى‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫يكی دوستی را كه زمانها نديده بود گفت : كجايی كه مشتاق بوده ام .

گفت : مشتاقی بـه كـه‬ ملولی.‬

دير آمدى اى نگار سرمست‬
‫زودت ندهيم دامن از دست‬

معشوقه كه دير دير بينند‬
‫آخر كم از آنكه سير بينند؟‬

به يك نفس كه برآميخت يار با اغيار‬
‫بسى نماند كه غيرت ، وجود من بكشد‬

به خنده گفت كه من شمع جمعم اى سعدى‬
مرا از آن چه كه پروانه خويشتن بكشد؟‬

بى اعتنايى يار، آسانتر از محروميت از ديدارش

دانشمندی را ديدم به كسی مبتلا شده و رازش برملا افتاده .

جور فراوان بـردی و تحمـل بی كران كردی.

باری بلاطفتش گفتم : دانم كه تو را در مودت اين منظور علتی و بنای محبـت بـر‬ زلتی نيست .

با وجود چنين معنی ، لايق قدر علما نباشد خود را متهم گردانيدن و جور بی ادبـان‬ بردن.

گفت : ای يار ، دست عتاب از دامن روزگارم بدار ، بارها درين مصلحت كه تو بينی انديشه‬ كردم و صبر بر جفای او سهل تر آيد

همی كه صبر از ديدن او و حكما گويند : دل بـر مجاهـده‬ نهادن آسانتر ست كه چشم از مشاهده برگرفتن.‬

هر كه بى او به سر نشايد برد‬
‫گر جفايى كند ببايد برد‬

روزى ، از دست گفتمش زنهار‬
‫چند از آن روز گفتم استغفار‬

نكند دوست زينهار از دوست‬
‫دل نهادم بر آنچه خاطر اوست‬

گر بلطفم به نزد خود خواند‬
‫ور به قهرم براند او داند‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.