Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : شگفت آمد از بختم كه اين دولت از كجا

حکایتی از گلستان سعدی : شگفت آمد از بختم كه اين دولت از كجا

sadi

‫‫‫باب پنجم : در عشق و جوانى‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫شبی ياد دارم كه ياری عزيز از در درآمد .

چنان بی خود از جای برجستم كه چـراغم بـه آسـتين‬ كشته شد .‬

سرى طيف من يجلو بطلعته الدجى‬
‫شگفت آمد از بختم كه اين دولت از كجا؟‬

نشست و عتاب آغاز كرد كه مرا در حال بديدی چراغ بكشتی به چه معنی ؟

گفتم : به دو معنی :‬
‫يكی اينكه گمان بردم كه آفتاب برآمد و ديگر آنكه اين بيتم به خاطر بود .‬

چون گرانى به پيش شمع آيد‬
‫خيزش اندر ميان جمع بكش‬

ور شكر خنده اى است شيرين لب‬
‫آستينش بگير و شمع بكش‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.