Home / Literature / پروین اعتصامی / سروده ای از پروین اعتصامی : دو محضر‬

سروده ای از پروین اعتصامی : دو محضر‬

پروین اعتصامی 2


دو محضر‬

*
‫‫
‫‬

‫قاضی کشمر ز محضر، شامگاه‬
‫رفت سوی خانه با حالی تباه‬

هر کجا در ديد، بر ديوار زد‬
‫بانگ بر دربان و خدمتکار زد‬

کودکان را راند با سيلی و مشت‬
‫گربه را با چوبدستی خست و کشت‬

خشم هم بر کوزه، هم بر آب کرد‬
‫هم قدح، هم کاسه را پرتاب کرد‬

هر چه کم گفتند، او بسيار گفت‬
حرفهای سخت و ناهموار گفت‬

کرد خشم آلوده، سوی زن نگاه‬
‫گفت کز دست تو روزم شد سياه‬

تو ز سرد و گرم گيتی بی خبر‬
‫من گرفتار هزاران شور و شر‬

تو غنودی، من دويدم روز و شب‬
‫کاستم من، تو فزودی، ای عجب‬

تو شدی دمساز با پيوند و دوست‬
چرخ، روزی صد ره از من کند پوست‬

ناگواريها مرا برد از ميان‬
‫تو غنودی در حرير و پرنيان‬

تو نشستی تا بيارندت ز در‬
‫ما بياورديم با خون جگر‬

هر چه کردم گرد، با وزر و وبال‬
‫تو بپای آز کردی پايمال‬

توشه بستم از حلال و از حرام‬
‫هم تو خوردی گاه پخته، گاه خام‬

تا که چشمت ديد هميان زری‬
کردی از دل، آرزوی زيوری‬

تا يتيم از يک بمن بخشيد نيم‬
‫تو خريدی گوهر و در يتيم‬

کور و عاجز بس در افکندم بچاه‬
‫تا که شد هموار از بهر تو راه‬

از پی يک راست، گفتم صد دروغ‬
ماست را من بردم و مظلوم دوغ‬

سنگها انداختم در راه ها‬
‫اشکها آميختم با آه ها‬

بدره ی زر ديدم و رفتم ز دست‬
‫بی تامل روز را گفتم شب است‬

حق نهفتم، بافتم افسانه ها‬
سوختم با تهمتی کاشانه ها‬

اين سخنها بهر تو گفتم تمام‬
‫تو چه گفتی؟ آرميدی صبح و شام‬

ريختم بهر تو عمری آبرو‬
‫تو چه کردی از برای من، بگو‬

رشوت آوردم، تو مال اندوختی‬
‫تيرگی کردم، تو بزم افروختی‬

تا به مرداری بيالودم دهن‬
‫تو حسابی ساختی از بهر من‬

خدمت محضر ز من نايد دگر‬
‫هر که را خواهی، بجای من ببر‬

بعد ازين نه پيروم، نه پيشوا‬
چون تو، اندر خانه خواهم کرد جا‬

چون تو خواهم بود پاک از هر حساب‬
‫جز حساب سيرو گشت و خورد و خواب‬

زن بلطف و خنده گفت اينکار چيست‬
با در و ديوار، اين پيکار چيست‬

امشب از عقل و خرد بيگانه ای‬
‫گر نه مستی، بيگمان ديوانه ای‬

کودکان را پای بر سر ميزنی‬
مشت بر طومار و دفتر ميزنی‬

خودپسنديدن، و بال است و گزند‬
‫ديگران را کی پسندد، خودپسند‬

من نميگويم که کاری داشتم‬
يا چو تو، بر دوش، باری داشتم‬

ميروم فردا من از خانه برون‬
تو بر افراز اين بساط واژگون‬

ميروم من، يک دو روز اينجا بمان‬
‫همچو من، دانستنيها را بدان‬

عارفان، علم و عمل پيوسته اند‬
ديده اند اول، سپس دانسته اند‬

زن چو از خانه سحرگه رخت بست‬
‫خانه ديوانخانه شد، قاضی نشست‬

گاه خط بنوشت و گاه افسانه خواند‬
‫ماند، اما بيخبر از خانه ماند‬

روزی اندر خانه سخت آشوب شد‬
‫گفتگوی مشت و سنگ و چوب شد‬

خادم و طباخ و فراش آمدند‬
‫تا توانستند، دربان را زدند‬

پيش قاضی آن دروغ، اين راست گفت‬
‫در حقيقت، هر چه هر کس خواست گفت‬

عيبها گفتند از هم بيشمار‬
‫رازهای بسته کردند آشکار‬

گفت دربان اين خسان اهريمنند‬
‫مجرمند و بی گنه راميزنند‬

باز کردم هر سه را امروز مشت‬
‫برگرفتم بار دزديشان ز پشت‬

بانگ زد خادم بر او کی خود پرست‬
‫قفل مخزن را که ديشب ميشکست‬

کوزه ی روغن تو ميبردی بدوش‬
‫يا برای خانه يا بهر فروش‬

خواجه از آغاز شب در خانه بود‬
حاجب از بهر که، در را ميگشود‬

دايه آمد گفت طفل شيرخوار‬
گشته رنجور و نميگيرد قرار‬

گفت ناظر، دختر من ديده است‬
‫مطبخی کشک و عدس دزديده است‬

ناگهان، فراش هميانی گشود‬
‫گفت کاين زرها ميان هيمه بود‬

باغبان آمد که دزد، اين ناظر است‬
غائبست از حق، اگر چه حاضر است‬

زر فزون ميگيرد و کم ميخرد‬
‫آنچه دينار است و درهم، ميبرد‬

ميکند از ما به جور و ظلم، پوست‬
خواجه مهمانست، صاحبخانه اوست‬

دوش، يک من هيمه را باری نوشت‬
خوشه ای آورد و خرواری نوشت‬

از کنار در، کنيز آواز داد‬
بعد ازين، نان را کجا بايد نهاد‬

کودکان نان و عسل را خورده اند‬
‫سفره اش را نيز با خود برده اند‬

ديد قاضی، خانه پرشور و شر است‬
محضر است، اما دگرگون محضر است‬

کار قاضی جز خط و دفتر نبود
‫آشنا با اين چنين محضر نبود‬

او چه ميدانست آشوب از کجاست‬
وين کم و افزون، که افزود و که کاست‬

چون امين نشناخت از دزد و دغل‬
دفتر خود را نهاد اندر بغل‬

گفت زين جنگ و جدل، سر خيره گشت‬
بايدم رفتن، گه محضر گذشت‬

چون ز جا برخاست، زن در را گشود‬
گفت ديدی آنچه گفتم راست بود‬

تو، به محضر داوری کردی هزار‬
‫ليک اندر خانه درماندی ز کار‬

گر چه ترساندی خلايق را بسی‬
‫از تو خانه نميترسد کسی‬

تو بسی گفتی ز کار خويشتن‬
من نگفتم هيچ و ديدی کار من‬

تا تو اندر خانه ديدی گير و دار‬
‫چند روزی ماندی و کردی فرار‬

من کنم صد شعله در يکدم خموش‬
گاه دستم، گاه چشمم، گاه گوش‬

هر که بينی رشتهای دارد بدست‬
‫هر کجا راهی است، رهپوئيش هست‬

تو چه ميدانی که دزد خانه کيست‬
زين حکايت حق کدام، افسانه چيست‬

زن، بدام افکند دزد خانه را‬
‫از حقيقت دور کرد افسانه را‬

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.