Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : هر كجا سلطان عشق آمد، نماند‬ ‫قوت بازوى تقوا را محل‬

حکایتی از گلستان سعدی : هر كجا سلطان عشق آمد، نماند‬ ‫قوت بازوى تقوا را محل‬

sadi

‫‫‫باب پنجم : در عشق و جوانى‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


‫‫‫پارسايی را ديدم به محبت شخصی گرفتار ، نه طاقت صبر و نه يـارای گفتـار.

چندانكـه ملامـت‬ ديدی و غرامت كشيدی ترك تصابی نگفتی و گفتی :‬

كوته نكنم ز دامنت دست‬
‫ور خود بزنى به تيغ تيزم‬

بعد از تو ملاذ و ملجاءيى نيست‬
‫هم در تو گريزم ، ار گريزم‬

باری ملامتش كردم و گفتم : عقل نفيست را چه شد تا نفس خسيس غالب آمد ؟

زمانی بفكـرت‬ فرو رفت و گفت كه‬ :

هر كجا سلطان عشق آمد، نماند‬
‫قوت بازوى تقوا را محل‬

پاكدامن چون زيد بيچاره اى‬
‫اوفتاده تا گريبان در وحل‬

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.