Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : به تيشه كس نخراشد ز روى خارا گل‬

حکایتی از گلستان سعدی : به تيشه كس نخراشد ز روى خارا گل‬

sadi

‫‫‫باب چهارم : در فوايد خاموشى‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫شخصى در مسجد سنجار بتطوع گفتی به ادايی كـه مسـتمعان را ازو نفـرت بـودی و صـاحب‬ مسجد اميری بود عادل ، نيك سيرت ، نمی خواستش كه دل آزرده گردد.

گفت : ای جـوانمرد ،‬ اين مسجد را موذنانند قديم هر يكی را پنج دينار مرتب داشته ام تو را ده دينار می دهم تا جـايی‬ ديگر بروی.

برين قول اتفاق كردند و برفت.

پس از مدتی درگذری پيش امير بازآمد .

گفت : ای خداوند ، برمن حيف كردی كه به ده دينار از آن بقعه بدر كردی كه اينجا كه رفته بيست دينـارم‬ همی دهد تا جای ديگر روم و قبول نمی كنم .

امير از خنده بی خود گشـت و گفـت : زنهـار تـا‬ نستانی كه به پنجاه راضی گردند.‬

به تيشه كس نخراشد ز روى خارا گل‬
‫چنانكه بانگ درشت تو مى خراشد دل‬

 

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.