Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : از صحبت دوستى برنجم‬ ‫كاخلاق بدم حسن نمايد

حکایتی از گلستان سعدی : از صحبت دوستى برنجم‬ ‫كاخلاق بدم حسن نمايد

sadi

‫‫‫باب چهارم : در فوايد خاموشى‬

حكايت‬

*

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫خطيبی كريه الصوت خود را خوش آواز پنداشتی و فرياد بيهده برداشـتی .

گفتی نعيـب غـراب‬ البين در پرده الحان است يا آيت انكر الاصوات لصوت الحمير در شان او .‬

مردم قريه بعلت جاهی كه داشت بليتش می كشيدند و اذيتش را مصلحت نمی ديدند تا يكی از‬ خطبای آن اقليم كه با او عداوتی نهانی داشت باری بپرسش آمده بودش .

گفـت : تـو را خـوابی‬ ديده ام ، خير باد .

گفتا : چه ديدی ؟

گفت : چنان ديدم كه تو را آواز خوش بـودی و مردمـان از‬ انفاس تو در راحت .

خطيب اندرين لختی بينديشيد و گفت : اين مبارك خواب اسـت كـه دیدی‬ كه مرا بر عيب خود واقف گردانيدی ، معلوم شد كه آواز ناخوش دارم و خلق از بلند خواندن مـن‬ در رنج ، توبه كردم كزين پس خطبه نگويم مگر به آ‬هستگی.‬

از صحبت دوستى برنجم‬
‫كاخلاق بدم حسن نمايد‬

عيبم هنر و كمال بيند‬
‫خارم گل و ياسمن نمايد‬

كو دشمن شوخ چشم ناپاك‬
‫تا عيب مرا به من نمايد‬

 

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.