Home / Literature / پروین اعتصامی / سروده ای از پروین اعتصامی : دکان ريا‬

سروده ای از پروین اعتصامی : دکان ريا‬

پروین اعتصامی 2


دکان ريا‬

*
‫‫
‫‬

‫اينچنين خواندم که روزی روبهی‬
‫پايبند تله گشت اندر رهی‬

حيله ی روباهيش از ياد رفت‬
‫خانه ی تزوير را بنياد رفت‬

گر چه زائين سپهر آگاه بود‬
‫هر چه بود، آن شير و اين روباه بود‬

تيره روزش کرد، چرخ نيل فام‬
‫تا شود روشن که شاگرديست خام‬

با همه تردستی، از پای اوفتاد‬
دل به رنج و تن به بدبختی نهاد‬

گر چه در نيرنگ سازی داشت دست‬
‫بند نيرنگ قضايش دست بست‬

حرص، با رسوائيش همراه کرد‬
‫تيغ ذلت، ناخنش کوتاه کرد‬

بود روز کار و يارائی نداشت‬
‫بود وقت رفتن و پائی نداشت‬

آهنی سنگين، دمش را کنده بود‬
‫مرگ را ميديد، اما زنده بود‬

ميفشردی اشکم ناهار را‬
میگزيدی حلقه و مسمار را‬

دام تاديب است، دام روزگار‬
‫هر که شد صياد، آخر شد شکار‬

ما کيانها کشته بود اين روبهک‬
‫زان سبب شد صيد روباه فلک‬

خيرگيها کرده بود اين خودپسند‬
خيرگی را چاره زندانست و بند‬

ماکيانی ساده از ده دور گشت
‫بر سر آن تله و روبه گذشت‬

از بلای دام و زندان بی خبر‬
گفت زان کيست اين ايوان و در‬

گفت روبه اين در و ايوان ماست‬
‫پوستين دوزيم و اين دکان ماست‬

هست ما را بهتر از هر خواسته‬
‫اندرين دکان، دمی آراسته‬

ساده و پاکيزه و زيبا و نرم‬
همچو خز شايان و چون سنجاب گرم‬

می فروشيم اين دم پر پشم را
‫باز کن وقت خريدن، چشم را‬

گر دم ما را خريداری کنی‬
همچو ما، يک عمر طراری کنی‬

گر ز مهر، اين دم به بنديمت به دم‬
راه را هرگز نخواهی کرد گم‬

گر ز رسم و راه ما آگه شوی‬
‫ماکيانی بس کنی، روبه شوی‬

گر که بربندی در چون و چرا‬
سودها بينی در اين بيع و شری‬

بايد آن دم کژت کندن ز تن‬
‫وين دم نيکو بجايش دوختن‬

ماکيان را اين مقال آمد پسند‬
‫گفت: بر گو دمت ای روباه چند‬

گفت بايد ديد کالا را نخست‬
ور نه، اين بيع و شری نايد درست‬

گر خريداری، در آی اندر دکان‬
نرخ، آنگه پرس از بازارگان‬

ماکيان را آن فريب از راه برد‬
راست اندر تله روباه برد‬

کاش ميدانست روبه ناشتاست‬
‫وان نه دکان است، دکان رياست‬

تا دهن بگشود بهر چند و چون‬
چنگ روباه از گلويش ريخت خون‬

آن دل فارغ، ز خون آکنده شد‬
وان سر بی باک، از تن کنده شد‬

ره نديده، روی بر راهی نهاد‬
چشم بسته، پای در چاهی نهاد‬

هيچ نگرفت و گرفتند آنچه داشت
هم گذشت از کار دم، هم سر گذاشت‬

بر سر آنست نفس حيله ساز‬
‫که کند راهی سوی راه تو باز‬

تا در آن ره، سربپيچاند ترا‬
‫وندر آن آتش بسوزاند ترا‬

اهرمن هرگز نخواهد بست در‬
‫تا ترا ميافتد از کويش گذر‬

در جوارت، حرص زان دکان گشود‬
‫که تو بر بندی دکان خويش زود‬

تا شوی بيدار، رفتست آنچه هست‬
‫تا بدانی کيستی، رفتی ز دست‬

با مسافر، دزد چون گرديد دوست‬
‫زاد و برگ آن مسافر زان اوست‬

گوهر کان هوی جز سنگ نيست‬
آب و رنگش جز فريب و رنگ نيست‬

 

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.